مدتی است که گاگول پروری بعنوان یک اصل در جامعه مدیریتی دیده شده است.

لغت گاگول معنا و تعابیر خاص خود را داشته و در موقعیت های مختلف معانی گوناگونی را یدک می کشد. این لغت بنظر می رسد زیاد هم قدیمی نبوده زیرا در فرهنگ لغات اشاره ای به آن نشده است. اما هر چه هست، سوژه مناسبی برای مدیریت لایه میانی شناخته شده است.
گاگول به فردی گفته می شود که بود و نبود آن تاثیری نداشته و فقط به عنوان عروسک خیمه شب بازی عمل می کند. این فرد اراده ای از خود ندارد. در حال حاضر از چنین شخصیت هایی در جامعه کنونی استقبال شده است بطوری که جایگاه خود را کم کم در جامعه بدست آورده اند.
لایه میانی مدیریت همان لایه ارتباطی مدیریت بالا با پرسنل اجرایی (پایین دستی) یک مجموعه است. این لایه نقش مهمی بعهده دارد. ایشان با تمامی مشکلات بخش آشنا و راهکار های آن را با مشورت از پرسنل پایینی پیدا می کنند. این لایه به عنوان لایه تبدیل تصمیم به عمل شناخته شده و کارایی افراد این لایه از مهمترین اصول اجرای کار است. اما متاسفانه دیده شده است که افراد گاگول کم کم جایگاه خود را در این لایه پیدا کرده اند. البته وجود گاگول برای تمامی لایه های سیستم خوشایند است که هر کدام دلائل خاص خود را دارند.
با توجه به پیچیده شدن پست مدیریت در جامعه امروزی، مدیران برای حفظ جایگاه خود، دیگر به فکر بازده سیستم نیستند. اصلاً بازده سیستم جزء فرعیات سیستم ها شده. حال ایشان برای رسیدن به اهداف خود گاگول ها را در لایه میانی مدیریت قرار می دهند. از دلائل عمده آن می توان به موارد زیر اشاره کرد؛
- عدم پیشرفت پایین دستی ها تا لایه میانی مدیریت:
یعنی دیگر رغیبی برای ایشان وجود ندارد. کسی غیر از ایشان در سیستم برای جایگزینی اش وجود ندارد. زیرا فقط گاگول ها در لایه میانی هستند و بقیه (که افراد لایق در میان آنها هستند) در لایه پایینی فسیل می شوند.
- کنترل یک گاگول آسان تر است:
همان طور که واضح است، گاگول بدون چون و چرا دستورات را اجرا می کند ولی یک فرد معمولی، قبل از انجام کار فکر کرده
و در صورت مشکل دار بودن آن، آنرا انجام نمی دهد تا دلیل آن را بفهمد.
- اجرای نیت خود و لو غیرقانونی و غیرمنطق:
مدیریت بهرحال یک انسان است و ممکن است به هر کاری دست بزند. پس وقتی مانعی در سر راهش نباشد و همه با او هم صدا و حامی او باشند، دیگر ترسی از انجام کارهای غیرمنطقی و غیرقانونی ندارد.
- شنیدن کلمه چشم قربان از همه:
آرامش بخش ترین کلمه برای یک مدیر، کلمه چشم قربان و بدون چون و چراست
که گاگول برای همین کار آفریده شده است.
- نبودن اعتراض از پایینی ها:
روز یک مدیر با اعتراض
خراب می شود. چه کسی غیر از گاگول قادر به تامین هر روز خوب برای یک مدیر است
.
- ارائه گزارش مورد پسند مدیر از لایه پایینی به لایه بالایی:
در اینجا گاگول بعنوان یک فیلتر عمل کرده و گزارشات را به دلخواه مدیر پالایش می کند. ایشان فقط به فکر مدیر است و دغدغه او ارائه گزارش عملکرد صحیحی از مدیریت است.
- تسلیم در برابر سیاست دیکتاتوری سیستم:
هر کس با حضور در یک سیستم خود را جزئی از آن دانسته و برای پیشرفت سیستم در سیاست ها اعمال نظر می کند ولی گاگول نظرش همان نظر بالا سری هاست.
- ریختن پر و بال افراد لایق:
هیچ کس از ابتدا رئیس نیست
ولی با توجه به لیاقت و استعداد خود، پله ها ترقی را طی کرده و به مراتب بالا می رسد. یکی از تخصص های گاگول، نابودن کردن افراد با استعداد است. با تصمیم های احمقانه
ایشان را نه تنها از ادامه کار و ترقی، بلکه از زنده بودن هم نا امید می کند. حال با نابود کردن انسان های لایق، جایگزینی برای بالا سری ها وجود ندارد.
حال به مواردی که پایین دستی را وادار به پسندیدن فرد گاگول می کند، می پردازیم:
بعد از مطلب «13 تجربه یک کارمند» بعضیها انتقاد کردند که این مطلب بد آموزی داشت. حالا ما هرچی گفتیم این مطلب طنزه و زیاد جدی نگیرین باز قبول نکردن. برای اینکه اثر منفی اون مطلب رو خنثی کنم 40 تا از ویژگیهای یک کارمند نمونه رو (ایندفعه خیلی جدی) در زیر میارم. امیدوارم ازش استفاده کنین.
1- توكل به خدا داشته باشد.
2- منظم ووقت شناس باشد.
3- عاشق كارش باشد.
4- فراتر از وظايف محوله كار انجام دهد.
5- انگيزه كار داشته باشد.
6- بداند كه براي حفظ منافع خود بايد منافع سازمانش رادراولويت قرار دهد.
7- از روابط عمومي خوبي برخوردار باشد.
8- عفت كلام داشته باشد.
9- وفا به عهد وپيمان داشته باشد.
10- خدا ترس باشد واز وجداني بيدار برخوردار باشد تا از خلاف كاري دوري گزيند.
11- كارهاي محوله را تا انتها پيش برده به سرانجام برساند.
12- بكارهاي تخصصي و غير تخصصي خود احاطه كامل داشته باشد.
13- ارباب رجوع، مشتري و يا هر عامل بيروني را ارج بگذارد.
14- اطاعت توام با رفاقت از رؤسا و مديران خود داشته باشد.
15- پذيراي كامل نظام ارشديت باشد.
16- قوانين و بخشنامه هاي سازماني خود را با جان و دل پذيرا باشد.
17- همه همكاران رؤسا ومديران خود را دوست بدارد.
18- انتقاد پذير باشد و انتقادات سازنده را با راهكارهاي مناسب آن همواره ارائه دهد.
19- با محيط اطراف خود خلاقانه برخورد نمايد.
20- مطالعه و آموزش و ارتقاء سطح علمي را در تمامي اوقات از وظايف خود بداند.
21- به همكاران خود با احترام بر خورد نمايد.
22- هنر گوش كردنش، دو برابر هنر حرف زدنش باشد.
23- سازمان خود را همواره تقويت نمايد.
24- اميدوار و مثبت انديش باشد.
25- خلاق و نوع آور باشد.
26- هميشه كمتر از درآمد خود هزينه نمايد و قسمتي از عوايد خود را پس انداز نمايد.
27- يك كارمند خوب بايد زود وبه موقع تشكيل خانواده دهد.
28 - آراستگي و مرتب بودن در عين سادگي از ديگر ويژگيهاست.
29 - چشم طمع به اموال ديگران نداشته باشد.
30 - كمك به ديگران را در سر لوحه كار خود قرار دهد.
31 - خير انديش و ساعي باشد .
32 - پر تلاش وبا انرژي كار كند.
33 - از پخش شايعات در سازمان خود دوري گزيند.
34 - از بدگوئي ديگران اجتناب ورزد.
35 - مسائل كاري و سازماني خود را به عنوان اسرار سازماني حفظ و مراقبت نمايد.
36 - از طرح بسياري از موارد كاري خود همواره در خانواده جلوگيري كند.
37 - اطلاع رساني شفاف به خانواده از ميزان درآمد واقعي خود داشته باشد.
38 - هميشه علاقمند موقعيت كاري خود باشد ليكن تلاش نمايد تا امكانات مادي و معنوي خود را از راههاي قانوني و مشروع ارتقاء دهد.
39 - از ورود به مسائل سياسي در حيطه كاري خود دوري گزیند.
40 - تفريحات سالم براي خود و خانواده با توجه به ميزان امكانات فراهم آورد.

همه می دانیم که از طریق مثبت گرایی به راحتی می توانیم به سمت موفقیت سوق پیدا کنیم، اما آیا شما یک حس مثبت دائمی را نسبت به فضای بیرون از خود به نمایش می گذارید؟
1- سلام و احوالپرسی با همکاران
2- لبخند
3- تحسین و تشکر
4- با همه به خوبی رفتار کنید
5- خونسردی خود را حفظ کنید
6-
e-mailهای خود را شخصی (personalized) كنيدزمانی که شما برای کسی نامه الکترونیکی می فرستید هیچ کس نمی تواند ظاهر و یا حرکات شما را ببیند، به همین دلیل به راحتی می تواند شما را یک فرد رک، متکبر و خودخواه تصور کند. به همین دلیل چند ثانیه بیشتر وقت بگذارید و نامه های خود را بجای اینکه خشک، خلاصه، بی روح و کاملا اداری باشد کمی شخصی کنید (از حالت خشک اداری خارج کنید)
7- خیلی زود جلوی مشکلات را بگیرید
خیلی سریع باید راه حل مشکلات را پیدا کنید، به ویژه آن دسته از مسائلی که باعث بروز جر و بحث و دعوا می شوند. اگر شما سرپرست بخشی هستید وظیفه سنگین تری نسبت به حل مشکلات دارید. اگر یکی از کارمندان به شما خبر داد که یک خدمه مشغول انجام امور غیر اخلاقی است حرف او را جدی بگیرید. در مورد او تحقیق و پرس و جو کنید، با شخص مورد نظر گفتگو کنید و تمام مواد را ثبت و ضبط کنید! با این کار شما به عنوان شخصی که به مشکلات اجازه رشد نمی دهد شناخته خواهید شد.
8- دور هم جمع شوید
برای رسیدن به موفقیت، مثبت باشید
بالارفتن از پله های موفقیت شغلی نیازمند کمک دیگران نیز می باشد. رهبران حرفه ای و موفق کسانی هستند که بتوانند در میان همکاران و کارمندان خود شور و اشتیاق ایجاد کنند. اگر تنها مثبت فکر کنید کافی نیست، بلکه باید مثبت زندگی کنید.
روزي گذارم به نظام اداري افتاد ....رفتم و رفتم.....
عده اي را ديدم، خواب بودند!!!
بي خيال بودند!!!
راحت بودند!!!
روي چيزي نشسته بودند كه به آن مي گفتند:
"پست"!!! موقعيت!!! اعتبار!!! .......
و جنب نمي خوردند!!!......
و من نظاره گر بودم!!! ! و دلم به حال كشورم مي سوخت!
رفتم و رفتم.....
عده اي را ديدم كه
دويدن را به فكر كردن، مزرعه را به مدرسه، باغچه را به كتابخانه، پادگان را به دانشگاه، ابزار را به انسان؛ دست را به مغز، آجر را به ايده و كالا را به انديشه ترجيح مي دادند!
اينان مي خواستند كار را با ترازو بسنجند!
و دانايي در ترازوي آنان وزني نداشت!
در ميان همه حواس تنها چشمانشان فعال بود!
ودانايي در عدسي چشم آنان منعكس نمي شد!
به مطالعه نيازي نداشتند؛
زيرا معتقد بودند بيكار نيستند!!! و نمي توان آن را در گزارش عملكرد آورد!
زبان تحكم، تنها زباني بود كه مسلط بودند
تحكم از بالا يا تحكم به پايين!
پست براي آنان يك بود در كنار صفر؛
پست را از آنان مي گرفتي ، هيچ بودند!
ومن نظاره گر بودم و وارونگي جامعه را مي ديدم!!
رفتم و رفتم.....
عده اي را ديدم
كار مي كردند، ولي معلوم نبود چه كاري؟!
تلاش مي كردند، ولي معلوم نبود چرا؟!
مي رفتند، معلوم نبود كجا؟!
مي ساختند، معلوم نبود چگونه؟!
خودشان هم نمي دانستند!!! فقط مي دويدند!!!......
انگار مغزشان تعطيل بود!!!.....
و من نظاره گر بودم!!! تحملشان سخت بود!
رفتم و رفتم.....
عده اي ديدم كوتوله بودند!
فكرشان از قدشان هم كوتاه تر بود!
ديدشان به نوك بيني اشان هم نمي رسيد!
آرمانشان در جا زدن، هدفشان ماندن، همتشان نگذاشتن، و دغدشان روزي را به شب رساندن بود!
بي انگيزه كردن و موش دواندن هنر استثنايي اشان بود!
وقتي احساس موفقيت مي كردند كه بتوانند ديگران را كوتوله كنند!
من نظاره گر بودم! و معيار سنجش به سمت صفر ميل مي كرد!
رفتم و رفتم.....
كساني ديدم كه كار مي كردند؛ بي آن كه گزارش دهند!
كساني ديدم كه گزارش مي دادند، بي آن كه كار كنند!
كساني ديدم كه تشويق مي شدند، چون كاري نمي كردند!
كساني ديدم كه تنبيه مي شدند، چون جرمي نداشتند!
ومن نظاره گر بودم!!! و مرگ انگيزه را تماشا مي كردم!
رفتم و رفتم.....
جمعي را ديدم كه كانال مي كندند
و جمعي ديگر همان كانال را پر مي كردند
بي آنكه چيزي را به كار گذاشته باشند!!!
جمعي را ديدم كه كشتي مي ساختند
و جمعي كشتي را سوراخ مي كردند!!!
جمعي را ديدم كه وقتي همه كار مي كردند و كار خاتمه مي يافت از خواب برخاسته فرياد مي زدند:
"انا شريك!!"؛ "انا شريك!!......."
فريادشان آسمان هفتم را پر كرده بود......
و دوباره مي خفتند!!!
و من نظاره گر بودم!!! و افسوس مي خوردم!!!
یکی از دوستان ما روی دست آقای «برایان تریسی» رو زده و 13 تجربه ناب برای موفق شدن در سازمانهای دولتی در ایران رو کشف کرده.
در صورتی که کارمند دولت هستید حتما از این تجربیات استفاده کنید:
1- در یک سیستم دولتی؛ سعی کنید «لال بودن» را تمرین کنید! این تمرین در میزان عزیز بودن شما بسیار موثر است.
2- در یک سیستم دولتی؛ هیچگاه کارمندان را با یکدیگر مقایسه نکنید؛ چون قطعا شاهد تبعیض خواهید بود.
3- در یک سیستم دولتی؛ اگر مدیرتان 3 یا 4 ایراد دارد انتظار رفتنش را نکشید، چون قطعا نفر بعدی او 43 ایراد دارد!
4- در یک سیستم دولتی؛ می توانید با کارهای کم و کوچک، محبوبیت فراوانی به دست آورید؛ فقط کافی است «زبان» خود را تقویت کنید!
5- در یک سیستم دولتی؛ ممکن است که هر چه بیشتر کار کنید، بیشتر خوار و خفیف باشید.
6- در یک سیستم دولتی؛ با اشکالات سازمانتان بسازید و هرگز آنها را با مدیرتان در میان نگذارید؛ درغیر این صورت یک مشکل دیگر به سازمان اضافه می شود. آن مشکل، شما هستید!
7- در یک سیستم دولتی؛ اشتباهات یک مدیر را هیچگاه به مدیر دیگر نگویید؛ در غیر اینصورت بجای یک مدیر، دو مدیر در مقابل شما موضع گیری خواهند کرد.
8- در یک سیستم دولتی؛ با انجام کارهای مختلف و فعالیتهای به موقع، نظم شما تشخیص داده نمی شود؛ بلکه برای این کار راههای ساده تری هم هست. مثلا فقط کافیست همیشه میز کارتان را منظم نگه دارید!
9- در یک سیستم دولتی؛ اضافه بر کارهای معمول کار اضافه ای انجام ندهید؛ در غیر اینصورت انتظار پاداش بیشتری نیز نداشته باشید.
10- در یک سیستم دولتی؛ همیشه حرفها (فرمایشات) مدیرتان را تایید کنید، حتی اگر از نظر او «ماست، سیاه باشد!»
11- در یک سیستم دولتی؛ تنها کاری که واجب است سریع انجام دهید، کاری است که مدیر شما شخصا از شما خواسته است.
12- در یک سیستم دولتی؛ تنها انگیزه ای که می تواند شما را وادار به کار کند «کسب روزی حلال» است.

یکی از اصول مهم مدیریت زمان اصل 20 - 80 است، یعنی از %20 زمان برای انجام %80 کارهایت استفاده کن. موفقیت در مدیریت صحیح زمان وابسته به تشخیص کارهای مهم است. در این مقاله قصد داریم تا تعدادی از راهکارهای مدیریت زمان را به شما معرفی کنیم.
۱) در انجام کارها روی شیوهای خاص تأکید نکنید. شاید کسی بتواند از مسیر کوتاهتر و بهتری شما را به مقصد برساند.
۲) توجه داشته باشید دانش و تجربه، هیچ کدام به تنهایی رهگشا نیستند، مثل اکسیژن و هیدروژن که از ترکیب معینی از آنها هوای تنفس ما تأمین میشود، میتوان با آمیختن دانش و تجربه، راهکارهای حیاتی و استثنایی خلق کرد.
۳) از هر فرصتی برای استخدام و به کارگیری افراد برجسته استفاده کنید.
۴) به خاطر داشته باشید رعایت استانداردهای محیط کار در کارایی کارمندان مؤثر است.
۵) با فرق گذاشتن بیهوده بین افراد گروه، انگیزه کاری آنها را از بین نبرید.
۶) از مشورت و نظرخواهی با نیروی جوان ابایی نداشته باشید.
۷) با رفتارهای ضد و نقیض، اعتماد زیردستان را از خود سلب نکنید.
۸) در به وجود آوردن فضای رقابتی سالم، کوشا باشید.
۹) برای ارتقای سطح دانش کارمندان و افزایش بهرهوری آنان، کلاسهای آموزشی ترتیب دهید و از لوازم کمک آموزشی بهره گیرید.
۱۰) دقت کنید که توبیخ کارمند خطاکار، باید متناسب با اشتباهاتش تعیین شود.
از آنجا که موفقیت یک سازمان ممکن است پدیده ای فریبنده باشد و ما را وادار سازد که کارها را به همان شیوه سابق انجام دهیم برای پیشگیری از اشتباهات احتمالی باید به این واقعیت توجه داشت که نظر به تغییر شرایط ممکن است آنچه را که در سالهای قبل انجام می داده ایم دیگر کاربرد چندانی برای هدایت سازمان در شرایط حاضر نداشته باشد. از همین رو، کارشناسان علم مدیریت توصیه می نمایند برای احتراز از افت توان مدیریتی، اعتباری و اختصاصی هر سازمان باید با تحلیل مشخص از شرایط حاکم بر هر سازمان از راهکارهای مناسب برای سامان دهی مجدد امور بهره گرفت.
در این راستا راهکارهای زیر را برای نیل به این هدف پیشنهاد می کنند:
علم موفقيت همان علم بالفعل ساختن قدرتهاي بالقوه دروني است.اين اصول به هيچ عنوان عجيب، پيچيده يا غيرقابل دسترس نيستند،برعكس، ساده و بسيار سهلالوصولاند. مهمترين و اخصترين آنها بدين شرح است...
اگر چه زمان سرمایه ی ارزشمندی است اماتمام شدنی است، تنها کسانی که از لحظه لحظهی این سرمایه در راه سعادت و کمال و بهروزی خویش بهره گیرند، در آینده و در بخشهای پایانی عمر گرفتار حسرت برگذشته نخواهند شد . موفقیت و شکستها مرهون استفاده از زمان است.
اگر می خواهید درمدیریت زمان موفق باشید به توصیه های زیر توجه کنید:
امروزه در هر سازمان، مؤسسه یا شرکتی که افرادی خاص برای انجام اموری معین، بکارگیری میشوند، موفقیت آنان لزوماً در گرو بکارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی است لذا در این راستا بانکها و موسسات مالی و اعتباری نیز از این قاعده مستثنی نبوده و همواره در جهت بهبود مستمر خود نیازمند اجرای مطلوب وظایف و اصول مدیریتی در تمام سطوح و لایههای سازمانی اعم از معاونتها و رؤسای ادارات مرکزی، مدیریت شعب استانها و رؤسای شعب خود در سطح کشور میباشند.
۱ ) صرف وقت بیشتر برای ارزشیابی عملکرد نسبت به طرحریزی عملکرد و یا نسبت به ارتباط کاری موجود
۲ ) مقایسه کارکنان با یکدیگر
۳ ) فراموش کردن این مطلب که هدف از ارزشیابی، پیشرفت است، نه سرزنش کردن
۴ ) باور به این که فرم نرخ ارزیابی وسیلهای است عینی و بازتاب دهنده واقعیت به طور منصفانه
۵ ) استفاده صرف از ارزشیابی برای تعیین حقوق کارکنان
۶ ) باور بدان که آنها در موقعیتی قرار دارند که میتوانند ارزشیابی صحیحی به عمل آورند
۷ ) به تعویق انداختن یا لغو نشستهای ارزشیابی
۸ ) سنجش یا ارزیابی امور کم اهمیت
۹ ) شگفت زده کردن کارکنان در حین ارزشیابی
۱۰ ) باور به این که تمامیکارکنان و مشاغل را میبایست دقیقاً به طریقی یکسان و با یک شیوه واحد ارزشیابی نمود
در چنین مواردی نخستین توصیه اینست: در تصمیم گیری شتاب نورزید، به سازمان خود اعتماد داشته باشید و با عملکرد صحیح این اعتماد را نشان دهید. سپس به ریشهیابی معضل بپردازید، بدون شک در تمام مراحل شناسائی مشکل باید خونسردی خود را حفظ نمائید.


مدیریت نیروی فطری نیست تا به
وسیله آن بتوان افراد و جوامع را طرف خود جذب کرد و رهبری آنان را به عهده گرفت
بلکه مدیریت به صورت حرفه ای مبتنی بر اصول و مفاهیم علمی درآمده و هر فرد می
تواند به کمک تجربه و استعداد خویش و با شناختن اصول و فنون مدیریت و کسب تجربه در
صف مدیران شایسته درآید.
پیامبر
اکرم (ص) : بهترین شما برای مردم سودمندترین آنها است به مردمامام علی (ع) : کوشش برای اصلاح امور مردم از کمال سعادت است.
ما کارکنان چه به عنوان یک فرد مسلمان و چه به عنوان یک کارمند وظیفه داریم در انجام وظایف و تکالیف خود از هیچ اقدامی جهت حل مشکل مردم دریغ نورزیم.
توصیه های ذیل جهت تکریم ارباب رجوع به کلیه کارکنان زحمتکش اعلام می گردد. امید آن داریم که در اجرای طرح فوق که یک وظیفه دینی ، اخلاقی و کاری است موفق باشند :
به
عنوان یک مربی و مشاور فروش و بازاریابی، در تجربه حرفهای خود این فرصت را داشتهام
که با تعدادی از صاحبان کسب و کارهای کوچک در موضوعات مختلف مربوط به فروش و
بازاریابی کار کنم. صاحبانی که تلاش میکنند تا کسب و کارشان را شناور نگه دارند و
علی رغم تلاش های فراوان، نمی توانند کسب و کار خودرا بخوبی رونق بخشند.اشتباهات
متداول آنها عبارتند از:
علم موفقيت همان علم بالفعل ساختن قدرتهاي بالقوه دروني است.اين اصول به هيچ عنوان عجيب، پيچيده يا غيرقابل دسترس نيستند،برعكس، ساده و بسيار سهلالوصولاند. مهمترين و اخصترين آنها بدين شرح است...
▪ شما می توانید تصویر آن كارمندی كه صبح ها با عجله و غرغر كردن از خواب بیدار می شود و با چهره ای عبوس و درهم رفته و البته با یك ساعت تأخیر به محل كار خود می رسد را در ذهنتان به خوبی مجسم كنید. این كارمند عصبانی، وقتی به اداره می رسد با چهره ای درهم، ژولیده و نامرتب به استقبال ارباب رجوع می رود و البته بعد از هر ۴۵ دقیقه كار به خود یك استراحت نیم ساعته می دهد و بیشتر وقت خود را به حرف زدن با تلفن و دیگر همكاران می گذراند! درحقیقت این تصویر ناخوشایند سازمان ناموفقی است كه كارمندان را به حال خود رها كرده است.
کارشناسان علم مدیریت توصیه می نمایند برای احتراز از افت توان مدیریتی، اعتباری و اختصاصی هر سازمان باید با تحلیل مشخص از شرایط حاکم بر هر سازمان از راهکارهای مناسب برای سامان دهی مجدد امور بهره گرفت.
در این راستا راهکارهای زیر را برای نیل به این هدف پیشنهاد می کنند:
یکی از بارزترین مشکلاتی که در بخش مدیریت کشور ما حاکم است آن است که اگر شخصی مدیریت یک مجموعه یا سازمان یا نهاد و یا حتی وزارتخانه را بر عهده داشته باشد اما در کار خود موفق نباشد در پست مدیریتی حساستری قرار میگیرد که اصلا تخصص آن را ندارد؛ یعنی موقعیت یک مدیر در جامعه ما حتی با وجود شایسته نبودنش نهتنها تنزل پیدا نمیکند بلکه دائما در حال صعود است


تعاریف بسیار زیادی از مدیریت ارایه شده است، یکی از جامعترین این تعاریف در ذیل آمده است. مدیریت عبارت است از علم و هنر برنامهریزی (پیشبینی)، سازماندهی (تقسیم کار و تفکیک وظایف)، هدایت و رهبری (راهنمایی کردن زیردستان و توانایی نفوذ کردن در دل ایشان)، نظارت و کنترل (ناظر بودن بر اعمال ایشان و اصلاح اشتباهاتشان)و نهایتا ایجاد هماهنگی (برقراری نگرش سیستمی بین کارکنان)برای رسیدن به هدف یا اهداف از پیش تعیین شده است. البته تمام مباحث فوق روی منابع سازمانی صورت میگیرد که مهمترین و ارزندهترین دارایی هر سازمان منابع انسانی (کارکنان)هستند و سپس منابع دیگر نظیر داراییهای فیزیکی، مادی و حتی اطلاعات قرار میگیرند.
تمام مطالب فوق صحیح است اما اگر بخواهیم خیلی ساده مدیریت را تعریف کنیم باید بگوییم «مدیریت یعنی تصمیمگیری«
وظایف نیروها عبارت است از تصمیمسازی (با ارایهء پیشنهادات)و اجرای تصمیم پس از اتخاذ از سوی مدیریت، وظایف مدیران عبارت است از تصمیمگیری و نظارت بر اجرای تصمیمات.
سرجیوزیمن معاون سابق بازاریابی کوکاکولا و نویسندهء کتاب ارزشمند پایان عصر بازاریابی سنتی پنج سطح برای تصمیمگیری قایل است.
● سطوح تصمیمگیری:
۱)سطح یک: تصمیم من (مدیر ارشد)بدون کمک شما (منظور کارکنان است(
این سطح مربوط به امور سیاستگذاری است.
۲)سطح دو: تصمیم من با کمک شما.
مسوولیت تصمیمگیری با مدیر است اما از نظرات و پیشنهادات کارکنان مطلع میشود.
۳)سطح سه: تصمیم ما.
سرجیو زیمن میگوید من از این سطح متنفرم. چون مسوول تصمیمگیری مشخص نیست. حتی در قویترین مردمسالاریها یک نفر باید رهبری را بر عهده بگیرد.
۴)سطح چهار: تصمیم شما با کمک من.
از سختترین تصمیمهای مدیران است. چون باید قدرت خود را فراموش کنند و اجازه دهند فرد دیگری تصمیم بگیرد.
۵)سطح پنج: تصمیم شما بدون کمک من.
یعنی اعتماد مدیر به تواناییها. دانش و بصیرت نیرو به حدی میرسد که مسوولیت را به صورت کامل تفویض میکند.
سرجیوزیمن میگوید: اساسا سطح پنج به مخاطب میگوید: «گوش کن، دلیل این که شما اینجا هستید، دلیل این که من شما را استخدام کردهام، دلیل این که به شما اجازه دادهایم که تحت لوای علایم تجاری این شرکت کار کنید، این است که شما را باور داریم. بروید و کارتان را انجام دهید.»
ایشان میگوید در تمام موارد فوق تصمیمگیرنده باید مشخص باشد تا در مقابل تصمیم خویش مسوولیت داشته باشد. مدیران ما هم باید بدانند که یکی از نقشهای ارزندهء ایشان اتخاذ تصمیمات صحیح و به موقع و بر مبنای اخذ اطلاعات از زیر دستان است و همچنین تفویض اختیار برای تصمیمگیری کارکنان در جای خود شایسته و لازم است.

"
رابرت دانهام"مدیر پیشین سیستمهای کامپیوتری "موتورولا" و بنیانگزار برنامهٔ سراسری پرورش مدیران اجرایی ۱۴ اشتباه فاحش مدیران ارشد را بدون توجه به صنعت چنین توصیف می کند:
مشتری مهمترین ناظر بر فعالیتهای ماست. او به ما وابسته نیست؛ ما به او وابسته هستیم . مشتری در کار ما یک هدف زود گذر نیست. بلکه مشتری هدف و غایت همه اقدامات ماست. او یک فرد خارجی در سازمان ما محسوب نمی شود. بلکه مشتری جزئی از سازمان ماست.
ما با خدمتی که به مشتری ارائه می نمائیم؛ به او لطف نمی کنیم بلکه اواز این طریق فرصتی برای ادامه کار به ما می دهد ودر حق ما لطف و التفات می نماید. ( ماهاتما گاندی)

- «اونا فقط باید کار خودشونو انجام بدن و به مسایل دیگه کاری نداشته باشن!».
- «در هر حال اونا به اندازه من اطلاعات ندارن».
- «بازم می خواد از کار زیاد و رفتار همکاراش گلایه کنه، یا در خواست تسهیلات و مزایای بیشتر داره!»
- «باشه برای یه فرصت دیگه، حالا باید به جلسه ... برم، اگه خیلی مهمه، مطالب مورد نظر را برام بنویسید»
..........
هفت مانع اساسی مدیران در مسیر گوش سپردن به سخنان کارکنان:
روزی ، روزگاری پادشاهی 4 همسر داشت. ...

او عاشق و شیفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصی با او رفتار می کرد و او را با جامه های گران قیمت و فاخر می آراست و به او از بهترین ها هدیه میکرد. همسر سومش را نیز بسیار دوست می داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسایه فخر فروشی می کرد. اما همیشه می ترسید که مبادا او را ترک کند و نزد دیگری رود. همسر دومش زنی قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که این پادشاه با مشکلی مواجه می شد، فقط به او اعتماد می کرد و او نیز همسرش را در این مورد کمک می کرد. همسر اول پادشاه، شریکی وفادار و صادق بود که سهم بزرگی در حفظ و نگهداری ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صمیم قلب دوست می داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه این موضوع می شد.
۱- همگــام بودن با تکنولــوژی
۲- مدیـــریت اطلاعات
۳- تعــادل احساســات
۴- مدیــریت ارتباطات بــر ارتباطات
۵- توانایـــی سازگــار شدن با محیط
۶- مدیـــریت منابع
۷- اخلاق خـــوب
۸- تنــوع
۹- هدایت نه مدیـــریت
۱۰- رویای شغلــی
▪قانون انگیزه:
هر چه میگویید یا انجام میدهید از تمایلات درونی، خواستههای شما سرچشمه میگیرد. پس برای رسیدن به موفقیت باید انگیزهها را مشخص کرد تا با یک برنامهریزی اصولی به هدف رسید.
▪ قانون انتظار:
اگر با اعتماد به نفس، انتظار وقوع چیزی را در جهان پیرامونتان داشته باشید آن چیز به وقوع میپیوندد. شما همیشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل میکنید و این انتظارات بر رفتار و چگونگی برخورد اطرافیانتان تأثیر میگذارد.

● چرا وقتی که مطمئنم که مشتریان خوبی پیدا کردهام، آنها را خیلی زود از دست میدهم؟
پاسخ: وقتی که دانش آموز سر کلاس حاضر باشد، سر و کله معلم نیز پیدا خواهد شد. حال ممکن است معلم بد باشد. هر جا که فروشنده باشد، مشتری هم است، اما باید روش تشخیص آنها را خوب بدانید.
● میدانم درست نیست که این را بگویم اما گاهی اوقات یک مشتری تمام روزم را خراب کرده است. در این مواقع چه کار باید بکنم؟
پاسخ: آیا فقط یک بار اتفاق میافتد یا همیشه؟ یاد بگیر چطور این تناقض را تغییر دهی تا تو و مشتریهایت به جای عذاب کشیدن از معامله لذت ببرید.
● میدانم برای اینکه کارم را بسیار خوب انجام دهم بسیار خوب هستم اما به دلایلی چندان اعتماد به نفس ندارم. با این وضعیت چگونه برخورد کنم؟
پاسخ: همیشه چیزهای کوچک هستند که باعث بروز اختلافات بزرگ میشوند. داشتن دیدگاه و ذهنیت مثبت و باور داشتن تواناییهای خود باعث میشود که ترستان از انجام کار بریزد و از کارتان لذت ببرید.
● دستهای از افراد وجود دارند که نمیتوانم با آنها ارتباط برقرار کنم. این در حالی است که یقین دارم که آنها مشتریان بسیار خوبی از آب در میآیند. چه کار کنم که بتوانم آنها را متقاعد سازم؟
پاسخ: یک بار کسی گفت: «من تا به حال نتوانستهام همسرم را درک کنم». یک روز تمام با او صحبت کردم ولی نتوانستم حرف هایش را بفهمم!
چیزی که عجیب است این است که اگر چه پاسخ به این سؤال بسیار روشن است، اما بیشتر افراد نمیتوانند پاسخ این سؤال را بیابند و همین مشکل هم بر روی افراد کاسب و بازرگان نیز تأثیر میگذارد.
● من برای متقاعد کردن مشتریانم دست به هر کاری میزنم، اما بیشتر اوقات نتیجه نمیدهد. آیا تکنیک مؤثری برای این کار سراغ دارید؟
پاسخ: گاهی یک تصویر کار هزاران کلمه را میکند. سعی کنید از محصولاتتان تصاویر واضح و زیبایی تهیه کنید. در این صورت خیلی راحتتر مشتریان خود را برای خرید اجناستان قانع میکنید.
تصور اینکه تبلیغات می تواند پرده ای بر روی معایب محصول باشد و موقعیت شرکت و محصول را در نبود تفکری بازار مدار تضمین نماید ، تصوری محکوم به شکست است.
سه هدف عمده برای تمامی فعالیت های ترفیع عبارتند از:
اطلاع دهندگی
ترغیب کنندگی
یادآوری کنندگی
متاسفانه همه روزه شاهد موارد بسیاری از نادیده گرفتن این اصول در تبلیغات می باشیم. برای اینگونه شرکت ها فقط سه سوال هشدار دهنده مطرح می سازیم شاید که زنگ خطری باشد برای آنها :
1- آیا می دانید یک مشتری ناراضی ، تجربه منفی خویش را به چند نفر منتقل می کند ؟
2- آیا می دانید هزینه بدست آوردن یک مشتری جدید چقدر می باشد ؟
3- آیا می دانید جبران لطمه ای که از این طریق به شما می خورد تا چه میزان هزینه بر وزمان برمی باشد و یا حتی در بعضی موارد جبران ناپذیر است ؟
پس با توجه به این مباحث حتی اگر توجهی به تعهدات اخلاقی ، وجدان فردی و مسئولیتهای که هریک در جهت داشتن جامعه ای سالم داریم ننمایم ، آیا صحیح است که برای بدست آوردن سود جزیی وناچیز در کوتاه مدت ، آینده و اعتبار خود را در بلند مدت فدا کنیم و یوسف به زر ناسره بفروشیم ؟
موارد بسیاری از نمونه های تبلیغات یا بازاریابی گمراه کننده و غیر مسئولانه وجود دارد ولی میتوان به عنوان مثال موارد زیر را مطرح نمود :

دربهره گیری از افراد، باید به ۱۲ خصلت توجه داشت:
۱) مــــــیـــــزان ایــــــــــــــمان، تعهد و وفاداری
۲) قـــــــــــــــــــــدرت ابــــــــــــــــــــــتـــــکار
۳) شــــــــــــــــــــــــخــــــــــصــــــیــــت
۴) نــــــحوه هــــــمکاری با دیگران
۵) وقــــــــــــت شــــــناســی
۶) مــــیـــــــزان کـــارآیی
۷) احـــساس مسئولیت
۸) حفظ وسایل و دستگاه ها
۹) قــــــــــــــــــدرت رهـــــبـــــــــری
۱۰) عـــــــــلاقه مـــــنــــدی بـه کـــــــار
۱۱) مــــــــــــــــراعـــات مـــــــقـــــــــــــررات
۱۲) نــــــــظــم و تـــرتــــــیــــــــب درکـــــــــــار

1- كليه تغييراتي را كه مد نظر داريد يادداشت و براي ايجاد آنها برنامهريزي كنيد.
2- اگر احساس ميكنيد كه در برابر تغيير مقاوم هستيد، در جستجوي علت آن باشيد.
3- در جستجوي افراد پذيراي تغيير باشيد و با آنها همپيمان شويد.
4- قبل از تبعيت از خط مشي ديگران كمي فكر كنيد.
5- در برابر شرايط عدم اطمينان واكنش مثبت نشان دهيد و از تغيير اجتناب كنيد.
6- كنجكاوي را در خود پرورش دهيد تصور كنيد كه هميشه بايد مطلعترين فرد باشيد.
7- از تكنولوژي اطلاعات جديد نهراسيد و با تسلط برآن سعي كنيد بهرهبرداري لازم را بعمل آوريد.
8- به خاطر داشته باشيد كه تكنولوژي به سرعت و روز به روز در حال تغيير است.
9- صرفنظر از منبع تغيير، از كليه نوآوريها در جهت ايجاد آن استقبال كنيد.
10- در برابر تغييرات خارج از سازمان، همواره واكنش مثبت نشان دهيد.
11- زيردستان را به ارايه ايدههاي جديد در جهت ايجاد تغيير تشويق كنيد.
۱۲- از بحرانها، تجربه كسب كنيد و مطالب مفيدي بياموزيدتا بتوانيدازبروزمجدد آنهاجلوگيري كنيد.
۱۳- هدف خود را بر كسب برابري يا پيشي گرفتن از بهترين الگويي كه ميشناسيد متمركز كنيد.
۱۴- براي برنده شدن سعي كنيد با رقبا متفاوت و از آنها بهتر باشيد.
۱۵- نقاط قوت و ضعف سازمان خود را به شيوهاي واقعبينانه مورد ارزيابي قرار دهيد.
۱۶- براي بيان دورنماي كاري خود از يك يا دو جمله كوتاه استفاده كنيد.
۱۷- هميشه سعي كنيد فرهنگ سازماني را از طريق افراد تغيير دهيد و نه برعكس.
۱۸- موفقيت شما در گرو راضي كردن مشتريان است. مشتريان ناراضي به ساير عرضهكنندگان كالا و خدمات مراجعه ميكنند و كاركنان ناراضي (كه در واقع همان «مشتريان» داخلي شما هستند) يا درست كار نميكنند يا سازمان را ترك ميكنند، نيازهاي اين دو گروه از مشتريان را مورد بررسي قرار دهيد و سعي كنيد تغييرات لازم جهت ارضاي اين نيازها را به عمل آوريد. سعي كنيد هم نياز كاركنان و هم نياز مشتريان را برآورده سازيد.

حدود 20 سال پيش يك تحقيق بر روي سيستم بستهبندي يك شركت هواپيمايي انجام شد: مديريت شركت ميخواست بستهها به صورت يكجا حمل شود و نه به صورت تكتك. مديريت بر اين باور بود كه استفاده از كانتينر موجب صرفهجويي در هزينه ميشود. وقتي كه از كاركنان بخش بستهبندي سوال شد چند درصد از محموله را در كانتينر جاي ميدهند، پاسخ «استاندارد» حدود 90 درصد بود. اما در پي تجزيه و تحليلي كه شركت انجام داد به اين نتيجه رسيد كه در آن شركت معمولا 25 درصد ظرفيت كانتينرها تكميل ميشود. براي تشويق كاركنان به استفاده از فضاي كانتينر، مديريت برنامهاي را به اجرا درآورد و با تقويت رفتار مثبت كاركنان نتيجهها را مورد مطالعه قرار داد:
به هر يك از كاركنان بخش بستهبندي آموزش داده شد تا فهرستي از آنچه را كه در روز، بستهبندي ميكند تهيه نمايد و مشخص سازد كه چه اقلامي هنوز حمل نشده است. در پايان هر روز آن شخص ميزان استفاده يا ظرفيت تكميل شده كانتينر را محاسبه ميكرد. نتيجه باوركردني نيست! استفاده از ظرفيت كانتينر در نخستين روز اجراي برنامه به 90 درصد رسيد. اين شركت هوايي گزارش كرد كه اجراي يك برنامه ساده در رابطه با بازخور نمودن نتيجه و تقويت رفتار مثبت باعث شده است كه ظرف سه سال حدود دو ميليون دلار در هزينه صرفهجويي شود.
برنامهاي كه اين شركت هوايي به اجرا در آورد به نام «تعديل رفتار» معرفي گرديد كه بيانگر كاربرد تئوري «تقويت رفتار» در افراد (در محل كار) است.

مدير بايدانتظار داشتهباشد كه كاركنانبه آنان نگاهكنند و از نوعرفتار آنها الگوبرداري نمايند. مديريكههمواره با تاخير به ســازمــان بيايد يا دو ساعتصرفناهار كند يا اينكهاز وسايل و لــوازم اداري بــراي مصارف شخصي اســـتفاده نمايــــد نبايد انتظار داشته باشد كه كاركنان يا زيردســــتــان اين اعـــــمال را ياد نگيرند و ازنوع رفتار وي الگوسـازيننمايند.
معمولا كاركنان شغلهايي را ترجيح ميدهند كه بتوانند بدان وسيله براي بالا بردن مهارتها و تواناييهاي خود از فرصتهاي موجود استفاده كنند، و نيز شغلهايي را دوست دارند كه در آنها تخصص وجود داشته باشد، آزادي عمل داشته باشند و درباره كارهايي كه خوب انجام ميدهند نتيجه به آنها داده شود. اين ويژگيها باعث ميشود كه فرد از نظر ذهني احساس رضايت كند و كار را هماورد طلب بشمارد. شغلها و كارهايي كه هماورد طلب نباشند موجب كسالت و خستگي فرد ميشوند و از سوي ديگر استيصال و احساس شكست به بار ميآورند. ولي اگر شرايط به گونهاي باشد كه ميزان هماورد طلبي شغل در سطحي متوسط باشد، بيشتر كاركنان از انجام چنين كاري احساس لذت و رضايت مينمايند.



