مدتی است که گاگول پروری بعنوان یک اصل در جامعه مدیریتی دیده شده است.

لغت گاگول معنا و تعابیر خاص خود را داشته و در موقعیت های مختلف معانی گوناگونی را یدک می کشد. این لغت بنظر می رسد زیاد هم قدیمی نبوده زیرا در فرهنگ لغات اشاره ای به آن نشده است. اما هر چه هست، سوژه مناسبی برای مدیریت لایه میانی شناخته شده است.
گاگول به فردی گفته می شود که بود و نبود آن تاثیری نداشته و فقط به عنوان عروسک خیمه شب بازی عمل می کند. این فرد اراده ای از خود ندارد. در حال حاضر از چنین شخصیت هایی در جامعه کنونی استقبال شده است بطوری که جایگاه خود را کم کم در جامعه بدست آورده اند.
لایه میانی مدیریت همان لایه ارتباطی مدیریت بالا با پرسنل اجرایی (پایین دستی) یک مجموعه است. این لایه نقش مهمی بعهده دارد. ایشان با تمامی مشکلات بخش آشنا و راهکار های آن را با مشورت از پرسنل پایینی پیدا می کنند. این لایه به عنوان لایه تبدیل تصمیم به عمل شناخته شده و کارایی افراد این لایه از مهمترین اصول اجرای کار است. اما متاسفانه دیده شده است که افراد گاگول کم کم جایگاه خود را در این لایه پیدا کرده اند. البته وجود گاگول برای تمامی لایه های سیستم خوشایند است که هر کدام دلائل خاص خود را دارند.
با توجه به پیچیده شدن پست مدیریت در جامعه امروزی، مدیران برای حفظ جایگاه خود، دیگر به فکر بازده سیستم نیستند. اصلاً بازده سیستم جزء فرعیات سیستم ها شده. حال ایشان برای رسیدن به اهداف خود گاگول ها را در لایه میانی مدیریت قرار می دهند. از دلائل عمده آن می توان به موارد زیر اشاره کرد؛
- عدم پیشرفت پایین دستی ها تا لایه میانی مدیریت:
یعنی دیگر رغیبی برای ایشان وجود ندارد. کسی غیر از ایشان در سیستم برای جایگزینی اش وجود ندارد. زیرا فقط گاگول ها در لایه میانی هستند و بقیه (که افراد لایق در میان آنها هستند) در لایه پایینی فسیل می شوند.
- کنترل یک گاگول آسان تر است:
همان طور که واضح است، گاگول بدون چون و چرا دستورات را اجرا می کند ولی یک فرد معمولی، قبل از انجام کار فکر کرده
و در صورت مشکل دار بودن آن، آنرا انجام نمی دهد تا دلیل آن را بفهمد.
- اجرای نیت خود و لو غیرقانونی و غیرمنطق:
مدیریت بهرحال یک انسان است و ممکن است به هر کاری دست بزند. پس وقتی مانعی در سر راهش نباشد و همه با او هم صدا و حامی او باشند، دیگر ترسی از انجام کارهای غیرمنطقی و غیرقانونی ندارد.
- شنیدن کلمه چشم قربان از همه:
آرامش بخش ترین کلمه برای یک مدیر، کلمه چشم قربان و بدون چون و چراست
که گاگول برای همین کار آفریده شده است.
- نبودن اعتراض از پایینی ها:
روز یک مدیر با اعتراض
خراب می شود. چه کسی غیر از گاگول قادر به تامین هر روز خوب برای یک مدیر است
.
- ارائه گزارش مورد پسند مدیر از لایه پایینی به لایه بالایی:
در اینجا گاگول بعنوان یک فیلتر عمل کرده و گزارشات را به دلخواه مدیر پالایش می کند. ایشان فقط به فکر مدیر است و دغدغه او ارائه گزارش عملکرد صحیحی از مدیریت است.
- تسلیم در برابر سیاست دیکتاتوری سیستم:
هر کس با حضور در یک سیستم خود را جزئی از آن دانسته و برای پیشرفت سیستم در سیاست ها اعمال نظر می کند ولی گاگول نظرش همان نظر بالا سری هاست.
- ریختن پر و بال افراد لایق:
هیچ کس از ابتدا رئیس نیست
ولی با توجه به لیاقت و استعداد خود، پله ها ترقی را طی کرده و به مراتب بالا می رسد. یکی از تخصص های گاگول، نابودن کردن افراد با استعداد است. با تصمیم های احمقانه
ایشان را نه تنها از ادامه کار و ترقی، بلکه از زنده بودن هم نا امید می کند. حال با نابود کردن انسان های لایق، جایگزینی برای بالا سری ها وجود ندارد.
حال به مواردی که پایین دستی را وادار به پسندیدن فرد گاگول می کند، می پردازیم:
دل و جرأت احمدی نژاد
يك روز احمدی نژاد داشت در جمع مردم عليه سياستهاي گذشته هاشمی رفسنجانی حرف مي زد. يك دفعه از انتهاي سالن صدايي گفت: اون موقع تو كجا بودي كه جرأت نداشتي اين حرفا رو بزني؟
احمدی نژاد به طرف صدا برگشت و پرسيد: كي بود؟
كسي جواب نداد.
باز هم پرسيد: كي بود؟
باز هم كسي جرأت نكرد جواب بده.
احمدی نژاد گفت: اون موقع من همون جايي نشسته بودم كه تو الآن نشستي.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
غسل جنابت
از يك دانش آموز كه خيلي سياسي شده بود در كلاس ديني پرسيدن:
چطور غسل جنابت مي كنن؟
گفت: اول موضعمون رو روشن مي كنيم، بعداً جناح راست رو شستشو مي ديم، و اونوقت جناح چپ رو مي شوريم.
پرسيدند: پس آلت تناسلی چی؟
گفت: اونجا مثل كارگزاران مي مونه، هم با راست شستشو مي شه، هم با چپ!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شش پارادوکس در کشور ایران
هیچ کس کار نمی کند، اما تمام برنامه ها اجرا می شود.
تمام برنامه ها اجرا می شوند، اما بازار راکد است.
بازار راکد است، اما هیچ کس گرسنه نیست.
هیچ کس گرسنه نیست، اما همه نا خوشنودند.
همه ناخوشنودند، اما هیچ کس شکایتی ندارد.
هیچ کس شکایتی ندارد، اما زندان ها پر است.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
4 سال بعد از اجرای لایحه هدفمند کردن یارانه ها:
زنی با یک کیسه پر ازلوله های کاغذ توالت از خیابان می گذرد. عابری با تعجب از او می پرسد:« مادر جان! این کاغذ توالت ها را از کجا خریدی؟»
« خریدم؟ مگر این روزها می شود چیزی خرید؟ مگر اصلا چیزی برای خرید وجود دارد؟ چهار سال است که این ها را نگه داشته ام. الان هم از خشک شویی گرفتم شان.»
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوران کودکی زیبا
در راهپیمایی با شکوه 22 بهمن، پیرمردی پلاکاردی را در دست داشت که رویش نوشته شده بود:" آقای احمدی نژاد، برای دوران کودکی زیبایی که به من تقدیم کردی، متشکرم"
عابری به پیرمرد گفت:« این چیه؟ همه می دانند که وقتی تو بچه بودی، اون هنوز به دنیا نیامده بود!»
پیرمرد گفت:« این دقیقا همان چیزی است که من برایش متشکرم.»
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دلسوزی!
شخصی وارد قهوه خانهای میشود و میبیند که باراک اوباما و خانم کلینتون کنار هم نشستهاند. سلام میکند و از رئیس جمهور آمریکا میپرسد: «چه خبر از جنگ، قربان؟» اوباما پاسخ میدهد: «ما داریم آماده میشویم تا چهل میلیون عراقی و یک دختر مو طلایی را بکشیم.» آن شخص با شگفتی میپرسد: «چرا میخواهید دختر مو طلایی را بکشید؟» اوباما رو به خانم کلینتون میکند و میگوید: «دیدی گفتم که مردم به عراقیها اهمیتی نمیدهند.»
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سگ آمریکایی:
مردی در نیویورک قدم می زد که متوجه شد سگ هاری به دختری حمله کرده است. با تکهای چوب ضربهای به سر سگ میزند و او را دور میکند و دختر را نجات میدهد. مادر دختر با قدر شناسی میگوید: «خیلی ممنون، شما قهرمان هستید، فردا تیتر اصلی همه روزنامهها در مورد شهروند نیویورکی خواهد بود که زندگی دخترکی را نجات داده است.»
مرد میگوید:«اما من اهل نیویورک نیستم.»
مادر میگوید: «خب، پس آنها خواهند نوشت: یک آمریکایی شجاع زندگی دخترکی را نجات داد.»
مرد میگوید:«ولی من امریکایی هم نیستم.»
مادر میپرسد: «پس شما اهل کجا هستید؟»
مرد پاسخ میدهد: «من ایرانی هستم.»
روزی بعد تیتر بزرگ روزنامهها این بود: «افراطیون اسلامی سگ آمریکایی را کشتند.»
فیلمهای سبزکی!
قرآن سر نیزه!
آبیاری سبزکها:
بالاخره کلید پیدا شد!
گزارش کار آقای موس موسک!
حمایت از نوع سبزکی!




اين علي مطهري هم حكايتي شده . از همه چيز و همه كس انتقاد ميكنه( البته اينرا كلي گفتم ، فقط از همه چيز و همه كس احمدي نژاد انتقاد مي كنه) هيچوقت هم پيشنهادي نداره و فقط منتقده . نمي دانم در 8 ساله اصلاحات كجا بود . يا آن موقع هنوز بزرگ نشده بود يا اينكه بالاخره ... چيزي كه مسلمه دنبال كسب شهرته به هر قيمت و با هر وسيله اي .
آخرين كارش هم نامه به آيت الله جنتي است . از بي ادبي و بي حرمتي كسي كه خودش روحاني زاده است كه بگذريم مطالبي كه گفته عيناً همانهايي است كه همين انقلاب مخمليون و طرفداران هولوكاست سبز مي گويند . در نامه اش علما را آقا خطاب كرده و فقط پدر مرحومشان شهيد دكتر مطهري را آيت الله لقب داده . جالبه كه - نعوذ بالله- آيت الله جنتي را با معاويه و ميرحسين موسوي را با علي (ع) مقايسه نموده . بد نيست ما هم ايشان را با تقي زاده نماينده معلوم الحال و تند رو دوره قاجار و پهلوي كه اتفاقاً با شهيد مدرس هم مخالف بود مقايسه كنيم .
البته ناگفته نماند علت ناراحتي ايشان از شوراي نگهبان و آيت الله جنتي براي همه مشخص است (رد صلاحيت ايشان در انتخابات مجلس دوره هشتم كه با رايزني هايي و زوركي تاييد شد .)
پيشنهاد مي كنم دوره بعدي انتخابات علي مطهري بصورت مستقل ( نه ليست اصولگرا) كانديدا بشه تا ببينيم صد رأي هم ميآره يا نه . ضمناً بهتره براي خالي نبودن عريضه يك نامه انتقادي هم به علي لاريجاني بنويسه تا خداي ناكرده شائبه فاميل بازي و رعايت حال اقوام در ذهن مردم متبادر نشه .
يادم هست در ايام انتخابات رياست جمهوري مطلبي خوندم كه همسر شيد مطهري گفته بود "براي سلامتي آقاي احمدي نژاد هر روز سوره حشر مي خوانم ". اميدواريم اين مادر عزيز كمي پسر دنبال شهرتش را نصيحت كنه و اي كاش حداقل نظر پدر انديشمند خودش رو عمل كنه كه" هدف وسيله را توجيه نمي كند".
1- ابوموسي اشعري چهره اي شناخته شده در بين مسلمين است . ميگويند در زمان پيامبر -ص- مورد اعتماد ايشان قرار گرفت تا آنجا كه مأمور جمع آوري زكات بعضي قبايل هم شد . پس از رحلت رسول خدا در فتوحات ایران و سوریه شرکت داشت و در دوره عمر و عثمان حاكم بصره و كوفه گرديد . گويا جزء فقها و قاضي القضات آن دوره هم بود. در زمان خلافت اميرالمؤمنين حضرت علي (ع) و وقوع جنگ صفين ، با اصرار گروهي از ياران فريب خورده ،نماينده سپاه امام در ماجراي حكميت شد و باساده لوحي و بينش كم مغلوب نيرنگهاي عمروعاص شد و خيانتي بزرگ به اميرالمؤمنين (ع) و آينده اسلام نمود.همانطور كه ملاحظه مي شود ابوموسي اشعري فردي با سابقه در تاريخ اسلام و داراي دانش در احكام و مباني اسلامي بوده است.
2- شيخ يوسف صانعي بنابر زندگي نامه نوشته شده در سايتشان در سن 22 سالگي به مرحله اجتهاد رسيدند . ايشان سوابقي در مبارزات انقلابي دوران رژيم شاهنشاهي داشته و پس از پيروزي انقلاب ، از طرف حضرت امام (ره) بعنوان عضو فقهاي شوراي نگهبان منصوب و چند سال بعد هم دادستان كل كشور مي گردد . بعد ها يك دوره عضو مجلس خبرگان رهبري شده و نهايتاً دفتر مرجعيت تأسييس نمودند.
3- چند روز قبل آقاي صانعي در جمع تعدادي از دوستانشان اظهارات عجيب و دور از نزاكتي بيان نمودند كه نشان از نبود بينش و آگاهي در ايشان داشت. هنگام مشاهده فيلم سخنراني ايشان ناخودآگاه به ياد ابوموسي اشعري افتادم . همانطور كه ذكر شد، ابوموسي اشعري هم داراي سوابق مبارزاتي - سواد علمي و فقاهت و مسؤوليت در حكومت اسلامي بوده است (همان چيزهايي كه آقاي صانعي و بسياري ديگر از همفكران ايشان در مورد خودشان ادعا مي كنند و تا موضوعي پيش ميآيد ميگويند ما با امام بوديم ما در انقلاب بوديم ما... ) اما در نهايت با اعمال نسنجيده و فريب اطرافيان و از همه مهمتر عدم وجود بصيرت باعث كناره گيري حضرت علي (ع) از خلافت شد كه ضررهاي ناشي از آن تا همين امروز باقيست .
از اهانتهاي ايشان به رئيس جمهور منتخب مردم كه بگذريم(كه مسبوق به سابقه هم بوده است) ، سخنان آقاي صانعي سرشار از اتهام و تضعيف و توهين به نظام اسلامي ميباشد. بررسي اتهامات ايشان به نظام و شيوه حكومت اسلامي در اين مقال نميگنجد و كار اهل فن است ولي نياز به پيگيري توسط برخي نهادها و پاسخگويي مستدل توسط مراجع معظم ضروري بنظر ميرسد.
به خوبي روشن است اينكه امام راحل (ره) فرمودند " ملاك حال فعلي افراد است" براي همين روزها بوده تا امثال آقاي صانعي مدعي نشوند و تصور نكنند كه سابقه قبليشان مصونيتي ايجاد كرده كه هرچه ميخواهند بكنند و بگويند . بد نيست آقاي صانعي و ديگران مقايسهاي بين خودشان و برخي شخصيتهاي تاريخي داشته باشند تا عبرت بگيرند و عبرت نشوند.
در پايان قسمتي از نامه حضرت علي(ع) به ابوموسي اشعري پيرامون حكميت كه با وضع فعلي برخي آقايان مطابقت كامل دارد كه ميفرمايند: " همانا بسيارى از مردم دگرگون شدند، و از سعادت و رستگارى بى بهره ماندند، به دنياپرستى روى آورده، و از روى هواى نفس سخن گفتند... " در ادمه مي فرمايند" همانا بدبخت كسى است كه از عقل و تجربه اى كه نصيب او شده است محروم ماند، و من از آن كس كه به باطل سخن گويد يا كارى را كه خدا اصلاح كرده برهم زند، بيزارم. آنچه را نمى دانى واگذار، زيرا مردان بدكردار، با سخنانى نادرست به سوى تو خواهند شتافت".(نهج البلاغه - نامه 78)
گفتم: بالاخره این مردک فاسد، مایکل جکسون هم به درک واصل شد!
گفت: چرا راجع بهش اینطور حرف می زنی؟
گفتم: آخه راجع به کثافتکاریهاش توی بعضی از سایتها یه چیزایی خوندم.
گفت: ولی ملاک حال آدماس. اون، ممکنه که درگذشته کارایی کرده باشه، ولی میدونی سال آخر عمرش مسلمون می شه و سعی می کنه یه جوری از گذشته کثیفش فاصله بگیره.
راستی این داستان رو شنیدی:
روزی مردی فاسد و شرابخوار از کویی می گذشت... در میانه ی راه چشمش به حضرت امام جعفر صادق افتاد ...از شدت شرم نگاهش را به زیر انداخت و رویش را به سمت دیوار کوچه نهاد تا امام بگذرند...ناگه دستی آرام بر روی شانه اش فرود آمد... و صدای ملتمس و گریان امام که می فرمود : هر که هستی و هرچه کرده ای از ما روی بر مگردان!! کمی تعقل بد نیست!!
گفتم: عجب! راستی که عاقبت به خیری هم عجب نعمتیه! یکی مثل مایکل جکسون آخر عمری آدم می شه، اونوقت افرادی مثل «م.ک» و «م.م» و م. خ (انشاءا... که شما نشناختینشون!) که ادعا دارن یار امام و پیرو خط امامن، آخر عمری دارن خودشنون رو لجن مال می کنن.
راستی راستی که عاقبت به خیری عجب نعمتیه.



گفت: تو اهل روزنامه خوندن هستی؟
گفتم: تا حدودی
گفت: می بینی که چطوری مسئولین مملکت مثل سگ و گربه به جون هم افتادن؟
گفتم: البته این اختلافا همیشه بوده و توی همه کشورا .....
پرید وسط حرفم و گفت: بیخود شعار نده! ما با همه کشورا فرق داریم. ادعای مسلمونیمون که گوش فلک رو کر کرده! مثلا اینجا مملکت امام زمانه!
درثانی من خودم به احمدی نژاد رای دادم. خیلی هم دوستش دارم. بخاطر اراده و قدرتی که در برابر آمریکا و انگلیس از خودش نشون داد. ولی این دعوایی که با سران مملکت راه انداخته دیگه خیلی حال به هم زن شده. آخه اگه مدرکی داره که هاشمی و خونوادش خلافی مرتکب شدن یا ارائه بده و یا اگه زورش بهشون نمی رسه لااقل جو مملکت رو خراب نکنه. روزنامه ایران درعوض پرداختن به مسائل مهم مملکت، خوراکش شده مقاله و اخبار ضد هاشمی و جاسبی!
روزنامه های مخالف دولت هم همینطور. اصلا به نظر من این آزادی مطبوعات توی این چند سال خیلی «حال به هم زن» شده!؟
گفتم: والا چه عرض کنم؟ مثل اینکه همچین بیراه هم نمی گی!
گفت: معلومه که راست می گم. راستی تو که وبلاگ داری، یه مطلب بنویس راجع به این آزادی مسخره مطبوعات و سایتها. راجع به این اختلافای الکی. برای احمدی نژاد بنویس دیگه تو یکی کوتاه بیا. حالا اگه هاشمی رو خراب کنی مملکت گلستان میشه؟ برو کارت رو بکن. نکنه این جوسازیها رو می کنی که مثل خاتمی بعد از 8 سال بگی می خواستم بکنم، نذاشتن!
به خدا کارای مملکت با دوستی خیلی بهتر پیش می ره. به نظر می رسه دولت دشمن اصلی رو فراموش کرده. دشمن اصلی آمریکا و انگلیس و روسیه و چین هستن. آمریکا با تحریمهاش، انگلیس با توطئه هاش، روسیه هم با نامردیاش. اما دشمنی چین، همون کشوری که عشق دولت شده! از همه بیشتره، بیشتر بیکاری جوونای ما، بسته شدن کارگاهها و کارخونه های ما و ضررهای تولیدکننده های ما، همه و همه بخاطر رابطه ی صمیمی آقای احمدی نژاد با چینه!
تو رو خدا یکی به احمدی نژاد حالی کنه دشمن این مملکت همین کشورهای شرقی و غربی و مخصوصا شرقیا هستن نه هاشمی و باهنر و مطهری.
مونده بودم چی بگم! داشتم فکر می کردم که شاید بتونم اشکالی به حرفاش بگیرم......
ولی نتونستم....

نخود هر آش، به منظور كمك به اين شبكه ها، تصويري از درگيري هاي اخير را به اين شبكه ها تقديم مي كند. همانطور كه مشاهده مي كنيد نزاع و درگيري بين طرفداران دو گروه در كشور به شدت بالا گرفته و رژيم در آستانه سقوط است!

گفتم: شنيدي آقاي موسوي در آخرين مصاحبه با روزنامه ها چي گفته؟
گفت: نه!
گفتم: گفته كه به دنبال شعاري هستم تا مردم رو بيشتر به يكديگر نزديك كنه.

گفت: عجب! واقعاً خسته نباشن! به قول شاعر: آمدي جانم به قربانت! ولي حالا چرا؟
مرد حسابي اولاً كه شعار رو بايد قبل از انتخابات پيدا مي كردي. دوماً به دنبال يه چيزي! باش كه خودت رو به مردم نزديك كنه. فقط كافيه براي مردم توضيح بدي برادر خانومت چطور در حال تخريب اموال عمومي دستگير شد؟ يا خونه چندصد متري كه دولت هاشمي در حد مفت بهت داده بابت چي بوده؟ يا داستان مدارك خانومت چي بوده؟ يا چرا قبل از شروع انتخابات خودت رو پيروز انتخابات اعلام كردي؟ يا اگه اعتراضي به نتيجه انتخابات داشتي چرا در جلسات شوراي نگهبان حاضر نشدي؟ يا هزار چراي ديگه...... حالا بعد از اينكه دهها نفر مردم عادي و پليس رو بكشتن دادي، صدها نفر رو مجروح كردي و ميلياردها تومان به بيت المال خسارت زدي تازه دنبال شعار مي گردي؟!واقعا كه خجالت داره!

راديو پيام تازه افتتاح شده بود كه ناگهان پای موسیقی پاپ به این رادیو باز شد و تعجب همگان را برانگیخت به طوری كه گاه فراموش میشد كه آهنگ در حال پخش از رادیو پخش میشود یا از ضبط صوت. كمكم مشخص شد كه مدیریت این رادیو تغییر كرده است و اسفندیار رحیم مشایی از ساختمان وزارت كشور به ساختمان جامجم رفته است و مدیریت رادیو پیام را كه بسیاری «رادیو موسیقی» مینامیدند، بر عهده گرفته است!
سلام
من پارسا هستم. پسر آقاي بيگي. فقط 9 ماهمه.

راستش ديدم بابام همه موضوعات رو ول كرده و همش داره راجع به انتخابات مطلب مي نويسه.
گفتم بيام يكم راهنماييش كنم. آخه اونم افتاده تو تله اي كه دشمنا مي خوان!
اونا مي خوان ما همش سرمون به مسائل سياسي گرم شه و از بقيه چيزا مثل پيشرفت و اقتصاد و علم و اينجور چيزا غافل شيم.
اومدم به بابام بگم بابا موسوي رو ول كن. اون خودش،خودش رو به اندازه كافي خراب كرده لازم نيست تو راجع به اون چيزي بنويسي.
يكم راجع به بانك بنويس. راجع به اقتصاد، پيشرفتهاي كشور، راجع به دين و زندگي، راجع به من! بنويس كه 4 تا دندون در اوردم، چهار دست و پا راه افتادم. دد و بابا مي گم. و خيلي كاراي ديگه مي كنم.
همش موسوي، موسوي، ....
آخه قانون رو كه قبول نداره! حرف رهبر رو كه گوش نمي ده! هي بدون مدرك، تقلب تقلب ميكنه! آبرو و اقتدار 4 ساله كه هيچ آبروي 30 ساله انقلاب رو كه توي دنيا برده!
ولش كن ديگه!
خلاصه باباجون اين آخرين مطلبي باشه كه راجع به انتخابات مي نويسيا. گفته باشم. اگه گوش نكني همينجوري 4 دست و پا مي رم تمون در و ديوار خونه رو خط خطي مي كنم...


كساني كه در مناظره بين احمدي نژاد و موسوي عصباني و وحشت زده شدند، امروز جهت انتقام از احمدي نژاد و پيروزي بزرگ وي به اموال مردم صدمه زده و سلامت انتخابات را زير سوال ميبرند.


موسوي خود بهتر ميداند كه نتيجه انتخابات عاري از هرگونه تخلف است، اما متاسفانه وي توسط مافياي قدرت و ثروت براي تلخ كردن كام مردم و آشوب عليه نظام تشويق و اداره ميشود.
بهتر است موسوي با كنار گذاشتن كساني كه وي را اداره ميكنند در برابر قانون كه شعار خود وي بود كوتاه بيايد و به مردم و قانون اساسي احترام بگذارد.

ای شیر، شکوه غرشت را دیدند
آنها که به عزت تو می خندیدند
دیشب همگی به پای روشنگریت
جز “چیز” جواب دیگری نشنیدند...
تحصيل همزمان زهرا رهنورد در ۳رشته و ۲مقطع !
وزارت علوم بطور رسمي مدرك دكتري همسر ميرحسين موسوي را فاقد وجاهت قانوني دانست

مدير عامل شركت ملي حفاري ايران:
خاتمي حتي اجازه خريد يك دكل حفاري را به ما نمي داد اما در دولت احمدي نژاد 20 دستگاه به 58 دستگاه فعلي اضافه كرديم
مهندس موسوي در فيلم تبليغاتي خود
با این حال، مشخص نیست چرا وی طی این همه سالها احساس خطر نکرده است که عنوان جعلی دکتر بر روی در اتاق وی وجود داشته است.
جهت اطلاعات بيشتر و دريافت فيلم مربوطه از سر در اتاق موسوي به آدرس زير مراجعه كنيد:
به گزارش رجانیوز، موسوی با مدرک فوق لیسانس معماری در گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس، دروس مسائل ایران و ریشههای انقلاب را تدریس میکند و پایان نامههای کارشناسی ارشد و رسالههای دکترا را نیز در این گروه به عنوان استاد راهنما، راهنمایی میکند.
این در حالی است که قائممقام وزير علوم تأکید کرد: استاد راهنمايي رسالههاي دكتراي علومسياسي با مدرك فوق ليسانس غيرقانوني است.
در سایه تثبيت جهاني شعار گفتگوی تمدن ها، حمله به عراق و افغانستان رقم خورده بود. واقعه 11 سپتامبر هم هجمه ها علیه ایران را تشدید می کرد. این گونه بود که غرب سیاست تهاجمی به خود گرفت به گونه ای که ایران را به سمتی ببرد تا از ترس مرگ خودکشی کند! کشورهای اروپایی در نقش پلیس خوب و ایالات متحده آمریکا در نقش پلیس بد ظاهر شدند تا مسیر پیشرفت ایران اسلامی در زمینه انرژی هسته ای را سد کنند.
در این فضا بود که روند اعتماد سازی دولت اصلاحات آغاز شد. در حالی که پیش نویس قطعنامه علیه ایران از سوی آمریکا آماده شده بود، چماق قطعنامه و تحریم بالای سر ایران قرار گرفت و وزرای سه کشور اروپایی عهده دار رایزنی با ایران شدند. قطعنامه شورای امنیت تبدیل به غول ترسناکی شده بود که خط قرمزهای ایران را تهديد می کرد. این همه چیزی بود که به توافق سعدآباد و بیانیه مشهور سعدآباد انجامید. بیانیه ای که تحلیلگران خارجی از آن با عنوان عقب نشینی ایران از حقوق خود و تسلیم در برابر مطالبات غرب یاد کردند. هدف وقفه ایجاد کردن در روند هسته ای شدن ایران بود.
مارك لئونارد تحلیلگر انگلیسی، در اين زمينه مي نويسد:

نخستین فیلم تبلیغی میرحسین موسوی در حالی پخش شد که گمان می رفت نام مجید مجیدی به عنوان کارگردان، اثر متفاوتی را به فرادید مخاطبان خود برجای بگذارد اما آنچه که به چشم آمد در حالی که حرفه ای ترین و پرستاره ترین تیم سینمایی - به تعبیر سایت حامی موسوی - تلاش خود را برای جذب مخاطب به کار برده بود به دلیل پارادوکسهای معنایی، تضادهای تاریخی و المانهای نادرست تصویری به مجموعه پلانهای بیهدف و حتی ضدهدفی تبدیل شده بود که بازیگر آن بزرگترین متضرر آن بود و به این شکل فیلمی که به تعبیر فاتح - سرتیم تبلیغی میرحسین - قرار بود نقطه عطفی در تاریخ تبلیغات انتخابات باشد به جورچینی از نماهای متضاد و چهرههای بالماسکه شد تا معلوم شود با ترفندهای رسانهای و حقههای تصویری نیز نمیتوان ذات چیزی را عوض کرد.
بزرگترین تراژدی فیلم زمانی شکل گرفت که فاتح پیشاپیش از ترس برملا شدن «نمایشی بودن فیلم» اعلام کرد که «موسوی حاضر به بازی در این فیلم نشده است و این فیلم صرفاً مستند است» اما این ادعا با برملا شدن هویت بازیگر زن فیلم و بازیگری آقای کاندیدا در پلان عاطفی فیلم به شدت صداقت ایشان را با چالش مواجه میکند.
آنچه در پی میآید اشاره به صحنههایی از این «فیلم» است که به لحاظ نشانهشناسی و المانهای تصویری ارجاعات شگفتی را به خلاف انتظار صحنهگردانان نمایش به مخاطب القاء میکند و در واقع آنچه در مأوای تصاویر به مخاطب آگاه منتقل میشود سطوح معنایی دیگری است که با خواست بازیگران فیلم زاویه جدی دارد و شالودههای فکری و معرفتی بازیگر ۶۸ ساله فیلم را زیر سوال میبرد.
زندگی بیش از 500 هزار چایکار در آستانه سقوط است!
حضور محترم برادر ميرحسين موسوي
نخستوزير خدمتگزار جمهوري اسلامي ايران(دامت بركاته)
پس از سلام، توجه آن برادر دلسوز را به نكات زير، كه مشكلات عمده چايكاران شمال است، جلب مينمايم:
1- در سالهاي اخير قيمت اجناس و اجرت كارگري چندين برابر افزايش يافته، ولي قيمت چاي هيچگونه تناسبي با آنها ندارد و در نتيجه چايكاري براي كشاورزان صرف نميكند و همين امر باعث شده بيش از 3 هزار هكتار باغات چاي متروكه و مابقي نيز در معرض خطر تبديل به برنجكاري و نوغانداري و مسكن و مراكز تجاري قرار گيرد.
فضای انتخابات این دوره نیز به نوبه خود مسائل خاص و همچنین تجربیاتی جالب دارد. به دلیل مشغله های فراوانی که دارم خیلی فرصت نوشتن ندارم؛ سعی می کنم در فرصت باقیمانده تا انتخابات، نکاتی را به صورت فهرست وار بنویسم:
اول:
طیف کسانی که از آقای میرحسین موسوی حمایت می کنند این شائبه را ایجاد می کند که اگر ایشان رای بیاورد، اوضاع به دوران قبل بازگردد. به عنوان مثال، آقای بیژن زنگنه در دولت های متوالی، وزارت جهاد سازندگی، وزارت نیرو و وزارت نفت را تجربه کرده است. (و این یعنی تخصص گرایی!)
در دوران ریاست جمهوری آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی، سمتها و پستهای مختلف بین افراد دائما رد و بدل می شد و افراد توانا و نخبه به سختی می توانستند در این حلقه ی معدود و مافیایی که ایجاد شده بود وارد شوند.
مردم اگر چه در دوم خرداد 76 می خواستند به تغییر وضع موجود رای دهند، نادانسته وضع موجود را تثبیت کردند چرا که کارگزاران و حامیان هاشمی، در کابینه خاتمی به کار خود ادامه دادند. علت بسیاری از دشمنی ها علیه احمدی نژاد هم کنار زدن همین حلقه معدود مدیران سابق است. چرا که می دانند با ادامه کار دولت کنونی احتمال دارد برای همیشه از گردونه قدرت و منافع مادی و سیاسی لذیذ آن محروم شوند.
اون فیلمی که مدام می گفتند عمیق ترین فیلم مجید مجیدی است ، واقعا همین بود ؟
نکات عمیق فيلم تبليغاتي ميرحسين موسوي:
۱- اسب دوان قد کوتاه با پرچم سبز کنار اتوبوس پایه بلند!
۲- بیان خاطره از پدر که بالای اسب که هستی(بودی!) مردم راجور دیگری می بینی (می دیدی !) همراه با خنده ی ملیح !
۳- فریاد آن خانمی که در اول فیلم می گفت بحث ما فراتر از آب و نان وبرق و ... ست اما نگفت بحثش بالاخره چیست! و گذاشت بیننده با عمق خودش بفهمد !
۴- با آمدن زنی که پسر معتادش را از میر حسین می خواست ناگهان آدم فکر می کرد چرا این زن از میر حسین می خواهد آرامش و آزادی اشرار را صلب کند؟و اینکه خدا را شکر یکی از هزاران مشکلی که احمدی نژاد سالهاست دارد فریادش می زند بالاخره دیده شد !
۵-با آمدن آن مرد بچه بغل به اتوبوس دور خالی پایه بلند شیشه بسته و فریادش از بی عدالتی ناگهان آدم فکر می کرد چرا این مرد نگهبان دنبال شغل و عدالت است در حالی که اصلا بحث ها فراتر از عدالت است؟

سيدي تنها به رنگ سبز نيست
هيچ داني، مادر سادات کيست؟
سبز يعني عاشق مولا شدن
پشت درب حيدري، زهرا (س) شدن
سبز يعني عشق تا شور و بلا
با حسين فاطمه (س) در کربلا
طالب سبزم، نه اين سبز ريا
سبز هم بازيچه شد، مهدي (عج) بيا

در حالیکه كمتر از 4 سال از انتخاب دکتر احمدی نژاد به ریاست جمهوری می گذرد، حجم سنگین فعالیت های وی، رئیس جمهور ایران را به پرکارترین مقام
عالی رتبه در جهان تبدیل کرده است.انجام بیش از 20 ملاقات عمومی و ویژه با دانشجویان، برگزاری 100 کنفرانس خبری داخلی و حدود 50 نشست خبری در خارج کشور و چندين مصاحبه تلویزیونی زنده با شبکه های داخلی، ده مصاحبه اختصاصی با واحد مرکزی خبر و 55 مصاحبه اختصاصی بارسانه های خارجی و .... از جمله ارتباطات رئیس جمهور با دانشجویان و خبرنگاران بوده است.
برگزاری دو جلسه طولانی با اقتصاددانان منتقد دولت و همچنین جلسات تخصصی با فیلمسازان، پژوهشگران و اصحاب رسانه از ابتکارات ارتباطی رئیس جمهور محسوب می شود.
گفته می شود آغاز ساعت کاری رئیس جمهور از 6 صبح با صرف صبحانه کاری با ملاقات کنندگان آغاز و عمدتا تا ساعت 22 شب ادامه دارد.





