مدتی است که گاگول پروری بعنوان یک اصل در جامعه مدیریتی دیده شده است.

لغت گاگول معنا و تعابیر خاص خود را داشته و در موقعیت های مختلف معانی گوناگونی را یدک می کشد. این لغت بنظر می رسد زیاد هم قدیمی نبوده زیرا در فرهنگ لغات اشاره ای به آن نشده است. اما هر چه هست، سوژه مناسبی برای مدیریت لایه میانی شناخته شده است.
گاگول به فردی گفته می شود که بود و نبود آن تاثیری نداشته و فقط به عنوان عروسک خیمه شب بازی عمل می کند. این فرد اراده ای از خود ندارد. در حال حاضر از چنین شخصیت هایی در جامعه کنونی استقبال شده است بطوری که جایگاه خود را کم کم در جامعه بدست آورده اند.
لایه میانی مدیریت همان لایه ارتباطی مدیریت بالا با پرسنل اجرایی (پایین دستی) یک مجموعه است. این لایه نقش مهمی بعهده دارد. ایشان با تمامی مشکلات بخش آشنا و راهکار های آن را با مشورت از پرسنل پایینی پیدا می کنند. این لایه به عنوان لایه تبدیل تصمیم به عمل شناخته شده و کارایی افراد این لایه از مهمترین اصول اجرای کار است. اما متاسفانه دیده شده است که افراد گاگول کم کم جایگاه خود را در این لایه پیدا کرده اند. البته وجود گاگول برای تمامی لایه های سیستم خوشایند است که هر کدام دلائل خاص خود را دارند.
با توجه به پیچیده شدن پست مدیریت در جامعه امروزی، مدیران برای حفظ جایگاه خود، دیگر به فکر بازده سیستم نیستند. اصلاً بازده سیستم جزء فرعیات سیستم ها شده. حال ایشان برای رسیدن به اهداف خود گاگول ها را در لایه میانی مدیریت قرار می دهند. از دلائل عمده آن می توان به موارد زیر اشاره کرد؛
- عدم پیشرفت پایین دستی ها تا لایه میانی مدیریت:
یعنی دیگر رغیبی برای ایشان وجود ندارد. کسی غیر از ایشان در سیستم برای جایگزینی اش وجود ندارد. زیرا فقط گاگول ها در لایه میانی هستند و بقیه (که افراد لایق در میان آنها هستند) در لایه پایینی فسیل می شوند.
- کنترل یک گاگول آسان تر است:
همان طور که واضح است، گاگول بدون چون و چرا دستورات را اجرا می کند ولی یک فرد معمولی، قبل از انجام کار فکر کرده
و در صورت مشکل دار بودن آن، آنرا انجام نمی دهد تا دلیل آن را بفهمد.
- اجرای نیت خود و لو غیرقانونی و غیرمنطق:
مدیریت بهرحال یک انسان است و ممکن است به هر کاری دست بزند. پس وقتی مانعی در سر راهش نباشد و همه با او هم صدا و حامی او باشند، دیگر ترسی از انجام کارهای غیرمنطقی و غیرقانونی ندارد.
- شنیدن کلمه چشم قربان از همه:
آرامش بخش ترین کلمه برای یک مدیر، کلمه چشم قربان و بدون چون و چراست
که گاگول برای همین کار آفریده شده است.
- نبودن اعتراض از پایینی ها:
روز یک مدیر با اعتراض
خراب می شود. چه کسی غیر از گاگول قادر به تامین هر روز خوب برای یک مدیر است
.
- ارائه گزارش مورد پسند مدیر از لایه پایینی به لایه بالایی:
در اینجا گاگول بعنوان یک فیلتر عمل کرده و گزارشات را به دلخواه مدیر پالایش می کند. ایشان فقط به فکر مدیر است و دغدغه او ارائه گزارش عملکرد صحیحی از مدیریت است.
- تسلیم در برابر سیاست دیکتاتوری سیستم:
هر کس با حضور در یک سیستم خود را جزئی از آن دانسته و برای پیشرفت سیستم در سیاست ها اعمال نظر می کند ولی گاگول نظرش همان نظر بالا سری هاست.
- ریختن پر و بال افراد لایق:
هیچ کس از ابتدا رئیس نیست
ولی با توجه به لیاقت و استعداد خود، پله ها ترقی را طی کرده و به مراتب بالا می رسد. یکی از تخصص های گاگول، نابودن کردن افراد با استعداد است. با تصمیم های احمقانه
ایشان را نه تنها از ادامه کار و ترقی، بلکه از زنده بودن هم نا امید می کند. حال با نابود کردن انسان های لایق، جایگزینی برای بالا سری ها وجود ندارد.
حال به مواردی که پایین دستی را وادار به پسندیدن فرد گاگول می کند، می پردازیم:
دل و جرأت احمدی نژاد
يك روز احمدی نژاد داشت در جمع مردم عليه سياستهاي گذشته هاشمی رفسنجانی حرف مي زد. يك دفعه از انتهاي سالن صدايي گفت: اون موقع تو كجا بودي كه جرأت نداشتي اين حرفا رو بزني؟
احمدی نژاد به طرف صدا برگشت و پرسيد: كي بود؟
كسي جواب نداد.
باز هم پرسيد: كي بود؟
باز هم كسي جرأت نكرد جواب بده.
احمدی نژاد گفت: اون موقع من همون جايي نشسته بودم كه تو الآن نشستي.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
غسل جنابت
از يك دانش آموز كه خيلي سياسي شده بود در كلاس ديني پرسيدن:
چطور غسل جنابت مي كنن؟
گفت: اول موضعمون رو روشن مي كنيم، بعداً جناح راست رو شستشو مي ديم، و اونوقت جناح چپ رو مي شوريم.
پرسيدند: پس آلت تناسلی چی؟
گفت: اونجا مثل كارگزاران مي مونه، هم با راست شستشو مي شه، هم با چپ!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شش پارادوکس در کشور ایران
هیچ کس کار نمی کند، اما تمام برنامه ها اجرا می شود.
تمام برنامه ها اجرا می شوند، اما بازار راکد است.
بازار راکد است، اما هیچ کس گرسنه نیست.
هیچ کس گرسنه نیست، اما همه نا خوشنودند.
همه ناخوشنودند، اما هیچ کس شکایتی ندارد.
هیچ کس شکایتی ندارد، اما زندان ها پر است.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
4 سال بعد از اجرای لایحه هدفمند کردن یارانه ها:
زنی با یک کیسه پر ازلوله های کاغذ توالت از خیابان می گذرد. عابری با تعجب از او می پرسد:« مادر جان! این کاغذ توالت ها را از کجا خریدی؟»
« خریدم؟ مگر این روزها می شود چیزی خرید؟ مگر اصلا چیزی برای خرید وجود دارد؟ چهار سال است که این ها را نگه داشته ام. الان هم از خشک شویی گرفتم شان.»
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوران کودکی زیبا
در راهپیمایی با شکوه 22 بهمن، پیرمردی پلاکاردی را در دست داشت که رویش نوشته شده بود:" آقای احمدی نژاد، برای دوران کودکی زیبایی که به من تقدیم کردی، متشکرم"
عابری به پیرمرد گفت:« این چیه؟ همه می دانند که وقتی تو بچه بودی، اون هنوز به دنیا نیامده بود!»
پیرمرد گفت:« این دقیقا همان چیزی است که من برایش متشکرم.»
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دلسوزی!
شخصی وارد قهوه خانهای میشود و میبیند که باراک اوباما و خانم کلینتون کنار هم نشستهاند. سلام میکند و از رئیس جمهور آمریکا میپرسد: «چه خبر از جنگ، قربان؟» اوباما پاسخ میدهد: «ما داریم آماده میشویم تا چهل میلیون عراقی و یک دختر مو طلایی را بکشیم.» آن شخص با شگفتی میپرسد: «چرا میخواهید دختر مو طلایی را بکشید؟» اوباما رو به خانم کلینتون میکند و میگوید: «دیدی گفتم که مردم به عراقیها اهمیتی نمیدهند.»
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سگ آمریکایی:
مردی در نیویورک قدم می زد که متوجه شد سگ هاری به دختری حمله کرده است. با تکهای چوب ضربهای به سر سگ میزند و او را دور میکند و دختر را نجات میدهد. مادر دختر با قدر شناسی میگوید: «خیلی ممنون، شما قهرمان هستید، فردا تیتر اصلی همه روزنامهها در مورد شهروند نیویورکی خواهد بود که زندگی دخترکی را نجات داده است.»
مرد میگوید:«اما من اهل نیویورک نیستم.»
مادر میگوید: «خب، پس آنها خواهند نوشت: یک آمریکایی شجاع زندگی دخترکی را نجات داد.»
مرد میگوید:«ولی من امریکایی هم نیستم.»
مادر میپرسد: «پس شما اهل کجا هستید؟»
مرد پاسخ میدهد: «من ایرانی هستم.»
روزی بعد تیتر بزرگ روزنامهها این بود: «افراطیون اسلامی سگ آمریکایی را کشتند.»
فیلمهای سبزکی!
قرآن سر نیزه!
آبیاری سبزکها:
بالاخره کلید پیدا شد!
گزارش کار آقای موس موسک!
حمایت از نوع سبزکی!




اين علي مطهري هم حكايتي شده . از همه چيز و همه كس انتقاد ميكنه( البته اينرا كلي گفتم ، فقط از همه چيز و همه كس احمدي نژاد انتقاد مي كنه) هيچوقت هم پيشنهادي نداره و فقط منتقده . نمي دانم در 8 ساله اصلاحات كجا بود . يا آن موقع هنوز بزرگ نشده بود يا اينكه بالاخره ... چيزي كه مسلمه دنبال كسب شهرته به هر قيمت و با هر وسيله اي .
آخرين كارش هم نامه به آيت الله جنتي است . از بي ادبي و بي حرمتي كسي كه خودش روحاني زاده است كه بگذريم مطالبي كه گفته عيناً همانهايي است كه همين انقلاب مخمليون و طرفداران هولوكاست سبز مي گويند . در نامه اش علما را آقا خطاب كرده و فقط پدر مرحومشان شهيد دكتر مطهري را آيت الله لقب داده . جالبه كه - نعوذ بالله- آيت الله جنتي را با معاويه و ميرحسين موسوي را با علي (ع) مقايسه نموده . بد نيست ما هم ايشان را با تقي زاده نماينده معلوم الحال و تند رو دوره قاجار و پهلوي كه اتفاقاً با شهيد مدرس هم مخالف بود مقايسه كنيم .
البته ناگفته نماند علت ناراحتي ايشان از شوراي نگهبان و آيت الله جنتي براي همه مشخص است (رد صلاحيت ايشان در انتخابات مجلس دوره هشتم كه با رايزني هايي و زوركي تاييد شد .)
پيشنهاد مي كنم دوره بعدي انتخابات علي مطهري بصورت مستقل ( نه ليست اصولگرا) كانديدا بشه تا ببينيم صد رأي هم ميآره يا نه . ضمناً بهتره براي خالي نبودن عريضه يك نامه انتقادي هم به علي لاريجاني بنويسه تا خداي ناكرده شائبه فاميل بازي و رعايت حال اقوام در ذهن مردم متبادر نشه .
يادم هست در ايام انتخابات رياست جمهوري مطلبي خوندم كه همسر شيد مطهري گفته بود "براي سلامتي آقاي احمدي نژاد هر روز سوره حشر مي خوانم ". اميدواريم اين مادر عزيز كمي پسر دنبال شهرتش را نصيحت كنه و اي كاش حداقل نظر پدر انديشمند خودش رو عمل كنه كه" هدف وسيله را توجيه نمي كند".
1- ابوموسي اشعري چهره اي شناخته شده در بين مسلمين است . ميگويند در زمان پيامبر -ص- مورد اعتماد ايشان قرار گرفت تا آنجا كه مأمور جمع آوري زكات بعضي قبايل هم شد . پس از رحلت رسول خدا در فتوحات ایران و سوریه شرکت داشت و در دوره عمر و عثمان حاكم بصره و كوفه گرديد . گويا جزء فقها و قاضي القضات آن دوره هم بود. در زمان خلافت اميرالمؤمنين حضرت علي (ع) و وقوع جنگ صفين ، با اصرار گروهي از ياران فريب خورده ،نماينده سپاه امام در ماجراي حكميت شد و باساده لوحي و بينش كم مغلوب نيرنگهاي عمروعاص شد و خيانتي بزرگ به اميرالمؤمنين (ع) و آينده اسلام نمود.همانطور كه ملاحظه مي شود ابوموسي اشعري فردي با سابقه در تاريخ اسلام و داراي دانش در احكام و مباني اسلامي بوده است.
2- شيخ يوسف صانعي بنابر زندگي نامه نوشته شده در سايتشان در سن 22 سالگي به مرحله اجتهاد رسيدند . ايشان سوابقي در مبارزات انقلابي دوران رژيم شاهنشاهي داشته و پس از پيروزي انقلاب ، از طرف حضرت امام (ره) بعنوان عضو فقهاي شوراي نگهبان منصوب و چند سال بعد هم دادستان كل كشور مي گردد . بعد ها يك دوره عضو مجلس خبرگان رهبري شده و نهايتاً دفتر مرجعيت تأسييس نمودند.
3- چند روز قبل آقاي صانعي در جمع تعدادي از دوستانشان اظهارات عجيب و دور از نزاكتي بيان نمودند كه نشان از نبود بينش و آگاهي در ايشان داشت. هنگام مشاهده فيلم سخنراني ايشان ناخودآگاه به ياد ابوموسي اشعري افتادم . همانطور كه ذكر شد، ابوموسي اشعري هم داراي سوابق مبارزاتي - سواد علمي و فقاهت و مسؤوليت در حكومت اسلامي بوده است (همان چيزهايي كه آقاي صانعي و بسياري ديگر از همفكران ايشان در مورد خودشان ادعا مي كنند و تا موضوعي پيش ميآيد ميگويند ما با امام بوديم ما در انقلاب بوديم ما... ) اما در نهايت با اعمال نسنجيده و فريب اطرافيان و از همه مهمتر عدم وجود بصيرت باعث كناره گيري حضرت علي (ع) از خلافت شد كه ضررهاي ناشي از آن تا همين امروز باقيست .
از اهانتهاي ايشان به رئيس جمهور منتخب مردم كه بگذريم(كه مسبوق به سابقه هم بوده است) ، سخنان آقاي صانعي سرشار از اتهام و تضعيف و توهين به نظام اسلامي ميباشد. بررسي اتهامات ايشان به نظام و شيوه حكومت اسلامي در اين مقال نميگنجد و كار اهل فن است ولي نياز به پيگيري توسط برخي نهادها و پاسخگويي مستدل توسط مراجع معظم ضروري بنظر ميرسد.
به خوبي روشن است اينكه امام راحل (ره) فرمودند " ملاك حال فعلي افراد است" براي همين روزها بوده تا امثال آقاي صانعي مدعي نشوند و تصور نكنند كه سابقه قبليشان مصونيتي ايجاد كرده كه هرچه ميخواهند بكنند و بگويند . بد نيست آقاي صانعي و ديگران مقايسهاي بين خودشان و برخي شخصيتهاي تاريخي داشته باشند تا عبرت بگيرند و عبرت نشوند.
در پايان قسمتي از نامه حضرت علي(ع) به ابوموسي اشعري پيرامون حكميت كه با وضع فعلي برخي آقايان مطابقت كامل دارد كه ميفرمايند: " همانا بسيارى از مردم دگرگون شدند، و از سعادت و رستگارى بى بهره ماندند، به دنياپرستى روى آورده، و از روى هواى نفس سخن گفتند... " در ادمه مي فرمايند" همانا بدبخت كسى است كه از عقل و تجربه اى كه نصيب او شده است محروم ماند، و من از آن كس كه به باطل سخن گويد يا كارى را كه خدا اصلاح كرده برهم زند، بيزارم. آنچه را نمى دانى واگذار، زيرا مردان بدكردار، با سخنانى نادرست به سوى تو خواهند شتافت".(نهج البلاغه - نامه 78)
این طرح ترافیک هم مثل بقیه طرحهای این مملکته:
- یه شبه به مغز آقایون می رسه
- بعد از اجرا سر و تهش رو مشخص نمی کنن.
- اینقدر اجراش طول می کشه که میشه جزء مقدسات! میشه اصول دین! میشه اصول حکومت (که البته از اصول دین واجب تره برای آقایون!)

پلیس راهنمایی و رانندگی ایران، بدون اندیشه و نوآوری، فقط بلده جریمه بنویسه و مردم رو محدود کنه. البته کار دیگه ای بلد نیست.
شاید برای شما هم این اتفاق افتاده که توی یه ترافیک سنگین گیر کرده باشین و در کنار خیابان چندین پلیس رو ببینین که فقط در حال نوشتن برگه های جریمه و گذاشتن زیر برف پاک کن ماشینا هستن. شاید شما هم متوجه شدین که بعد از اینکه محدوده زمانی طرح ترافیک تموم می شه، با اینکه ترافیک شدیدتر می شه، یه دفعه صدها پلیس توی خیابون غیبشون می زنه! آدم احساس می کنه اونا تا الآن فقط بودن که جریمه بنویسن. و الآن که طرح تموم شده دیگه لزومی به موندنشون نیست!
و اما طرح ترافیک:
شما فکر نمی کنین خود این طرح باعث ترافیک شده باشه؟
تموم مردمی که توی محدوده این طرح مسخره کار دارن، انتظار می کشن که ساعت 5 بشه تا بتونن برن و به کارشون برسن. یه دفعه تا ساعت 5 می شه، همه، گله گله میریزن تو خیابون. اونوقت این گله ها روی خیابونهایی هم که در محدوده طرح نیستن اثر میگزارن. درصورتی که اگه طرح نبود مردم زمان انجام کارشون رو بین صبح تا شب تقسیم می کردن.
شما فکر نمی کنین ترافیکایی که هر شب شاهدش هستیم، یا حتی ترافیکای روزای تعطیل، بخاطر همین ساده نگری پلیس راهنمایی و رانندگی باشه؟



