گفتم: بالاخره این مردک فاسد، مایکل جکسون هم به درک واصل شد!
گفت: چرا راجع بهش اینطور حرف می زنی؟
گفتم: آخه راجع به کثافتکاریهاش توی بعضی از سایتها یه چیزایی خوندم.
گفت: ولی ملاک حال آدماس. اون، ممکنه که درگذشته کارایی کرده باشه، ولی میدونی سال آخر عمرش مسلمون می شه و سعی می کنه یه جوری از گذشته کثیفش فاصله بگیره.
راستی این داستان رو شنیدی:
روزی مردی فاسد و شرابخوار از کویی می گذشت... در میانه ی راه چشمش به حضرت امام جعفر صادق افتاد ...از شدت شرم نگاهش را به زیر انداخت و رویش را به سمت دیوار کوچه نهاد تا امام بگذرند...ناگه دستی آرام بر روی شانه اش فرود آمد... و صدای ملتمس و گریان امام که می فرمود : هر که هستی و هرچه کرده ای از ما روی بر مگردان!! کمی تعقل بد نیست!!
گفتم: عجب! راستی که عاقبت به خیری هم عجب نعمتیه! یکی مثل مایکل جکسون آخر عمری آدم می شه، اونوقت افرادی مثل «م.ک» و «م.م» و م. خ (انشاءا... که شما نشناختینشون!) که ادعا دارن یار امام و پیرو خط امامن، آخر عمری دارن خودشنون رو لجن مال می کنن.
راستی راستی که عاقبت به خیری عجب نعمتیه.



گفت: تو اهل روزنامه خوندن هستی؟
گفتم: تا حدودی
گفت: می بینی که چطوری مسئولین مملکت مثل سگ و گربه به جون هم افتادن؟
گفتم: البته این اختلافا همیشه بوده و توی همه کشورا .....
پرید وسط حرفم و گفت: بیخود شعار نده! ما با همه کشورا فرق داریم. ادعای مسلمونیمون که گوش فلک رو کر کرده! مثلا اینجا مملکت امام زمانه!
درثانی من خودم به احمدی نژاد رای دادم. خیلی هم دوستش دارم. بخاطر اراده و قدرتی که در برابر آمریکا و انگلیس از خودش نشون داد. ولی این دعوایی که با سران مملکت راه انداخته دیگه خیلی حال به هم زن شده. آخه اگه مدرکی داره که هاشمی و خونوادش خلافی مرتکب شدن یا ارائه بده و یا اگه زورش بهشون نمی رسه لااقل جو مملکت رو خراب نکنه. روزنامه ایران درعوض پرداختن به مسائل مهم مملکت، خوراکش شده مقاله و اخبار ضد هاشمی و جاسبی!
روزنامه های مخالف دولت هم همینطور. اصلا به نظر من این آزادی مطبوعات توی این چند سال خیلی «حال به هم زن» شده!؟
گفتم: والا چه عرض کنم؟ مثل اینکه همچین بیراه هم نمی گی!
گفت: معلومه که راست می گم. راستی تو که وبلاگ داری، یه مطلب بنویس راجع به این آزادی مسخره مطبوعات و سایتها. راجع به این اختلافای الکی. برای احمدی نژاد بنویس دیگه تو یکی کوتاه بیا. حالا اگه هاشمی رو خراب کنی مملکت گلستان میشه؟ برو کارت رو بکن. نکنه این جوسازیها رو می کنی که مثل خاتمی بعد از 8 سال بگی می خواستم بکنم، نذاشتن!
به خدا کارای مملکت با دوستی خیلی بهتر پیش می ره. به نظر می رسه دولت دشمن اصلی رو فراموش کرده. دشمن اصلی آمریکا و انگلیس و روسیه و چین هستن. آمریکا با تحریمهاش، انگلیس با توطئه هاش، روسیه هم با نامردیاش. اما دشمنی چین، همون کشوری که عشق دولت شده! از همه بیشتره، بیشتر بیکاری جوونای ما، بسته شدن کارگاهها و کارخونه های ما و ضررهای تولیدکننده های ما، همه و همه بخاطر رابطه ی صمیمی آقای احمدی نژاد با چینه!
تو رو خدا یکی به احمدی نژاد حالی کنه دشمن این مملکت همین کشورهای شرقی و غربی و مخصوصا شرقیا هستن نه هاشمی و باهنر و مطهری.
مونده بودم چی بگم! داشتم فکر می کردم که شاید بتونم اشکالی به حرفاش بگیرم......
ولی نتونستم....


اون موقع دلیل این کار این بود که بخارات ناشی از ادرار(شامل اسید اوریک و فسفریک و..) روی پوست سر و موهای سر و بالطبع سلامتی تاثیر فزاینده ائی داشت و یکی از عوامل ریزش مو بود…در ضمن مثل الان اینطوری نبود که برن مستراح و 6 ساعت بشینن راجع به مسائل روزمره تفکر کنن.چون حتی در شریعت ما مسلمونا ذکر شده که موندن زیاد در مستراح و حرف زدن در آن مکروه است.
الان مستراح ما ایرانیا صاااااااااف اومده وسط هال و اتاق پذیرائی و تازه بین سنگ توالت و محل شستن دست، هیچ دری هم وجود نداره ..به دلیل مشکلات تغذیه ما ایرانیا مجبوریم حداقل 10 دقیقه اونجا بساط پهن کنیم و خانم خونه هم یک حوله انداخته روی جا حوله ائی در دستشوئی و خبر نداره این حوله چه نقشی در جذب بخارات سمی ادرار و مدفوع دارد و آقای بیچاره هم بعد از وضو و شستن صورت، اون حوله رو میماله توی صورتش و فاتحه مع الصلوات. (یعنی آخر آلودگی)
این موضوع را با محلول تنتورید و.. امتحان کردن و حوله حاوی این بخارات را داخل آن قرار دادن و دیدن ظرف چند دقیقه این محلول حاوی انواع اسیدهای باز شده.
خلاصه اینکه یکی از عوامل ریزش مو و بیماری های ما ایرانیا همین بخارات ناشی از ادرار در توالت های ماست.
برای حل این موضوع: اول حوله رو خارج از توالت و روی جای مخصوص قرار بدین. دوم: روی سنگ پا کمی سرکه ریخته و هفته ائی یک دفعه این سنگ پا رو به مدت 4 ساعت در کنار سنگ توالت قرار بدین. در ضمن قرار دادن سنگ نمک هم عامل جذب این بخارات سمی می شه.
راستی حالا که صحبت از توالت شد بد نیست بدونین: قدیم ندیما وقتی توی جنگ کسی جراحت میدید و بدنش زخم برمیداشت فورا” روی زخم خود ادرار میکرد و یک موم عسل روی آن قرار میداد و با پارچه روی زخم رو میبست.
دلیلش هم اینه که ادرار استرلیزه ترین و پاکیزه ترین محصول تولیدی از کلیه و بدن است و دلیل اینکه دین اسلام اون رو نجس شمرده اینه که تا در محیط آزاد و خارج از بدن قرار بگیره به علت این استرلیزه بودن فورا” باکتری و آلودگی محیط را به خودش جذب میکنه و نجس میشه.
بگذریم: بریم سراغ چیزای خوب تر:

کسی می گفت زندگی قطاری است که از یک مبدا تا یک مقصد بدون هیچ ایستگاهی ناگزیر پیش می رود .
اما به نظر می رسد زندگی قطاری است که از سرزمین مدادرنگی می گذرد ، گاهی زرد است ، گاهی قرمز ، گاهی آبی ، گاهی سیاه و ... در نهایت سفید !
و چه ساده اند انسانهایی که به یک رنگ دل می بندند و به سرزمین بعدی امید ندارند . دلم به حالشان می سوزد .
گاهی خسته بودن هم احساس خوبی است ، حواس آدم را جمع می کند !! اینکه بعضي اوقات به هیچ چیز فکر نکنیم برای زندگی لازم است . همان رنگ وسط مدادرنگی : آبی ! ترش مزه !!
گاهي سرشار از انرژي هستي ، پربودن ، تحرك : نارنجي !
گاه چشمانت بسته است و جز «سياهي» هيچ نمي بيني !
گاه شادابي و سرزندگي «سبز» وارد زندگي ات مي شود !
و گاه احساس وجودت را پر مي كند ؛ كاملا «دلزده» اي : قرمز !
و در نهايت «سفيدي» كه آرامش و لذت زندگي به تو مي دهد.
دوستی که متنفر بود از روزمرگی زندگی می گفت :
«مگذار که عشق به عادت دوست داشتن تبدیل شود . مگذار که حتی آب دادن گلهای باغچه به آب دادن گلهای باغچه تبدیل شود»
راستش وجدان درد دارم که «او» در جستجوي لحظه هاي سبز قطار زندگي باشد و من حتي سبز را هم نشناسم !!
تصميم دارم همه رنگهاي زندگي را احساس كنم ...


