روزي گذارم به نظام اداري افتاد ....رفتم و رفتم.....
عده اي را ديدم، خواب بودند!!!
بي خيال بودند!!!
راحت بودند!!!
روي چيزي نشسته بودند كه به آن مي گفتند:
"پست"!!! موقعيت!!! اعتبار!!! .......
و جنب نمي خوردند!!!......
و من نظاره گر بودم!!! ! و دلم به حال كشورم مي سوخت!
رفتم و رفتم.....
عده اي را ديدم كه
دويدن را به فكر كردن، مزرعه را به مدرسه، باغچه را به كتابخانه، پادگان را به دانشگاه، ابزار را به انسان؛ دست را به مغز، آجر را به ايده و كالا را به انديشه ترجيح مي دادند!
اينان مي خواستند كار را با ترازو بسنجند!
و دانايي در ترازوي آنان وزني نداشت!
در ميان همه حواس تنها چشمانشان فعال بود!
ودانايي در عدسي چشم آنان منعكس نمي شد!
به مطالعه نيازي نداشتند؛
زيرا معتقد بودند بيكار نيستند!!! و نمي توان آن را در گزارش عملكرد آورد!
زبان تحكم، تنها زباني بود كه مسلط بودند
تحكم از بالا يا تحكم به پايين!
پست براي آنان يك بود در كنار صفر؛
پست را از آنان مي گرفتي ، هيچ بودند!
ومن نظاره گر بودم و وارونگي جامعه را مي ديدم!!
رفتم و رفتم.....
عده اي را ديدم
كار مي كردند، ولي معلوم نبود چه كاري؟!
تلاش مي كردند، ولي معلوم نبود چرا؟!
مي رفتند، معلوم نبود كجا؟!
مي ساختند، معلوم نبود چگونه؟!
خودشان هم نمي دانستند!!! فقط مي دويدند!!!......
انگار مغزشان تعطيل بود!!!.....
و من نظاره گر بودم!!! تحملشان سخت بود!
رفتم و رفتم.....
عده اي ديدم كوتوله بودند!
فكرشان از قدشان هم كوتاه تر بود!
ديدشان به نوك بيني اشان هم نمي رسيد!
آرمانشان در جا زدن، هدفشان ماندن، همتشان نگذاشتن، و دغدشان روزي را به شب رساندن بود!
بي انگيزه كردن و موش دواندن هنر استثنايي اشان بود!
وقتي احساس موفقيت مي كردند كه بتوانند ديگران را كوتوله كنند!
من نظاره گر بودم! و معيار سنجش به سمت صفر ميل مي كرد!
رفتم و رفتم.....
كساني ديدم كه كار مي كردند؛ بي آن كه گزارش دهند!
كساني ديدم كه گزارش مي دادند، بي آن كه كار كنند!
كساني ديدم كه تشويق مي شدند، چون كاري نمي كردند!
كساني ديدم كه تنبيه مي شدند، چون جرمي نداشتند!
ومن نظاره گر بودم!!! و مرگ انگيزه را تماشا مي كردم!
رفتم و رفتم.....
جمعي را ديدم كه كانال مي كندند
و جمعي ديگر همان كانال را پر مي كردند
بي آنكه چيزي را به كار گذاشته باشند!!!
جمعي را ديدم كه كشتي مي ساختند
و جمعي كشتي را سوراخ مي كردند!!!
جمعي را ديدم كه وقتي همه كار مي كردند و كار خاتمه مي يافت از خواب برخاسته فرياد مي زدند:
"انا شريك!!"؛ "انا شريك!!......."
فريادشان آسمان هفتم را پر كرده بود......
و دوباره مي خفتند!!!
و من نظاره گر بودم!!! و افسوس مي خوردم!!!

الف- حذف هزینه چاپ و کاغذ برای صدور این چکها که اکثرا دارای طول عمری بسیار کوتاه میباشند.
ب- حذف هزینه سنگین فروش و بازخرید این چکها که توسط نیروی انسانی صورت میپذیرد. همانطور که میدانید بزرگترین و بیشترین هزینه هر موسسهای هزینه حقوق آنها میباشد که این چکها یکی از بزرگترین فعالیتهای بانکی هستند که هزینه زیادی را در این خصوص به خود اختصاص میدهند.
ج- جلوگیری از سوءاستفاده از این چکها و صدور چکهای تقلبی در سطح کشور و زیانهای ناشی از این نوع چکها.
د- جلوگیری از هزینههای استعلامات و نامهنگاریهای دستگاههای قضایی در خصوص مراجعات مردمی با مجموعه بانکی. همانطور که میدانید حدود پانزده هزار شعبه بانکی در سطح کشور وجود دارد که اگر قرار باشد در خصوص یک فقره چک از همه آنها استعلام گرفته شود یا از پرداخت آنها خودداری شود نیاز به ارسال حداقل 15000 فقره فاکس برای شعب و 15000 پاسخ از شعب وجود دارد که این مقدار هزینه کلانی است که بانکها به کرار در طی سال باید پرداخت کنند.
هـ- با حذف این چکها بانکها نیز سهم بسزایی در کاهش نرخ تورم در سطح کشور خواهند داشت و پول کشور در مسیر صحیح خود گردش خواهد داشت. استفاده از پول الکترونیک بهترین جایگزین و راهحل
همانطور که ذکر شد حذف چک بانکی مزایای زیادی برای بانکها و مشتریان و حتی بر کاهش تورم تاثیر خواهد داشت و میطلبد که جایگزین مطمئن و خوبی برای سیستم کنونی ارائه شود که پول الکترونیکی بهترین و مطمئنترین راهحل است و ما میتوانیم از تجربیات بسیاری از کشورهای توسعهیافته که از چندین سال قبل پول الکترونیکی را جایگزین چکهای بانکی و سایر چکهایی از این نوع کردهاند، استفاده بهینه نماییم .
از وبلاگ فرهنگ و بانک


